پرنده گولو

من از سن پیامبری گذشته ام. جهان در گوشم بجز یاسین نمی‌خواند.

پرنده گولو

من از سن پیامبری گذشته ام. جهان در گوشم بجز یاسین نمی‌خواند.

مستاجر بودیم مگه؟

دیگه هر چی هم دل خوش نداشته باشیم دلیل نمیشه یه تاجر پرحاشیه بهمون دستور تخلیه بده ماهم بگیم چشم. بقیه رو نمی‌دونم ولی من ترکم. عادت ندارم بهم بگن کجا برم و کجا نرم. چسبیده ام به خونه ام. نهایتا استرس میگیرم هی شوینده میخرم انگار قراره همه دنیا رو بندازم توی لباسشویی و حموم. از کالاهای دیگه خبر ندارم ولی اگه یه روزی مایع لباسشویی و دستشویی و شامپو و نرم کننده توی تهران کمیاب شد عاملش منم

عذاب وجدان در میان صدای پدافند

سلااااام

داشتم خاموشکی وبلاگ دکتر ربولی رو میخوندم که رسیدم به  تاپیک  صداقت و کامنتهاش. منم خیلی وقتا و این اواخر تقریبا همیشه فقط نوشته ام و کامنتها رو یا بستم یا تایید نکردم

منو ببخشید 

الان میفهمم چقدر کار بدی بوده و حس بدی میداده


من خوبم و دلم میخواد شما هم خوب باشید . برای این نمینویسم که اینجا برام امن نیست. ترول های سمج دارم. نه میتونم از گولو دل بکنم نه میتونم با ترول ها کنار بیام. 

شاید ننویسم ولی اینجا رو فراموش نکردم. توی دعاهای ریز و درشتم نشسته اید. مراقب شادمانی تون باشید



پ.ن: نشد لینک تاپیک دکتر ربولی بذارم نمیدونم چرا

صاحب این وبلاگ

همچنان نشسته است روی یک ویرگول و با دور کند زندگی میکند. همچنان به خودش قول میدهد که اینجا بنویسد و همچنان زیر قولش میزند.

تقریبا همه زندگی اش دستخوش تغییرات خوب و خوبتر و گاهی سخت شده ولی اینجا را دوست دارد و این دوست داشتن هیچ تغییری نکرده است.

صاحب این وبلاگ شما را دوست دارد

یه گوشه ای همین اطراف

پرنده گولو خوب است. بی مرام است که نمی نویسد. ولی حالش خوب است . عادت داشته با کامپیوتر بنویسد و دستش به گوشی ملس نیست. لپ تاپ را هم راه نیانداخته. 

تیرویید و لنف را جراحی کرده. حالا یک خط جذاب سرخ روی گلو دارد. ید درمانی میکند و عزلت ناشی از آن را دوست دارد. 

خلاصه که اگر جهان متنی بی نقص باشد، این روزها گولو روی یک ویرگول نشسته است: یک مکث ریز

حال من

خوب است 

و باور کن که خوب است

فقط دور زندگی روی تند و ریتم من فعلا روی بسیار کند گیر کرده

به زودی مفصل می‌نویسم