پرنده گولو

من از سن پیامبری گذشته ام. جهان در گوشم بجز یاسین نمی‌خواند.

پرنده گولو

من از سن پیامبری گذشته ام. جهان در گوشم بجز یاسین نمی‌خواند.

روزی یک جلد

یک جایی از زندگی هم آدم دستها و پاهایش را جمع میکند توی خودش و مثل یک لوبیا جمع میشود بلکه برگردد توی رحم امن خلقت و وقتی دید که نمیشود شروع میکند بندهای ارتباط را بیشتر پاره میکند و انقدر ماهر است که حتی خودش هم متوجه نمیشود که کسی که این روزها در آینه میبیند شکل موقتی از حیات است که  چهره اش بسیار آشنا میزند.

از تصور دوباره شاغل شدن وحشت میکنم . وحشتی که تنفس و تپش و جان جسمم را فلج میکند.

از تصور دیگر شاغل نشدن وحشت میکنم و تاریخ و جغرافیای هویتم  را بی ثمر میبینم.

انگار هیچ چیز سرجایش نیست ولی کنار سرجایش است...

برای فرار از هر چیزی کتاب میخوانم. زیاد. تقریبا روزی یک جلد ... هر روز یک فرد تازه ام تا خودم نباشم کتاب ها جلد عوض میکنند من هر چیزی جز جلد ...

تنها صداست که می ماند

به وقت چای و صدا و جدی پرت و پلا گفتن

گیلانی های اصیل

جنگ که تموم شد تازه میرن شمال. 

سعی کنید همیشه یه دوست گیلانی توی شعاع ۵۰ متری تون باشه

برای الف و برای طا

دوستتون دارم

زیاد

فکر میکنم قلب آدم شبیه سنگ پا باشه . پرحفره. 

و بعضی حفره ها فقط با بعضی آدم ها پر میشه

عجیب ترین الف سیبیلوی دنیا و نجیب ترین طای بی همتای جهانید 

روی ماه خودتون و پسرک رو بوسیدم


پ.ن: نمیدونستم ط به کلانتری چی میشه . حروف الفبا رو حفظ نیستم و درک نمیکنم از کجا نوتشون عوض میشه دال پال زال مال ر چ خ کاف لاف .... خلاصه که گوگل کردم 


پ.ن: جهنم و ضرر باباتم ماچ کن از طرف من

هنر رزم به سبگ گولو

در تهران ماندم . تصور تهران با نتانیاهو برایم قابل تحمل تر از شمال با ماه مان بود. اسراییل نهایتا میتوانست حال و کمی از آینده مرا خراب کند، مادرم توانایی خراب کردن گذشته حال و آینده ام را دارد. فکر کنم همه مامان ها به این تجهیزات کلامی مجهز هستند. تهش هم میگویند چیزی نگفتم که!!!

خلاصه تهران بودم. ولی تهران نماندم . هیروشیما. ناکازاکی. پریپات. کراکف.نانجینگ را دوباره دیدم.

در ۴۰۴ بودم ولی در تاریخ شناور بودم  خودم را در کنگو رواندا در کشتار هزاره ها در هولودومور غرق کردم .نتیجه: جنگ ما فقط یه شوخی بود !!!! نسل بشر از نوادگان سوسکهای چرنوبیل است. درد من در برابر دردهای این آدمها شبیه یه جوش ریز بود.

و من اینطوری با ترس و غم مبارزه میکنم

گرچه روش انسانی و عاقلانه ای نیست ولی جواب میدهد. تنها مشکلش این است که این بیرون جنگ تمام شده ولی من هنوز نگران بچه های بوسنی هستم