پرنده گولو

من از سن پیامبری گذشته ام. جهان در گوشم بجز یاسین نمی‌خواند.

پرنده گولو

من از سن پیامبری گذشته ام. جهان در گوشم بجز یاسین نمی‌خواند.

وگرنه چیزی از خلقت کم بود

نشست و نگاه کرد. کامل و زیبا و بی نقص. بی نقص؟ انگار چیزی کم داشت اما. جهان با همه زیبایی ها چیزی کم داشت. انگار مزه ای از طبخ، رنگی از تابلو، کلامی از نثر و قافیه ای از نظم کم بود.‌‌.. پس دست برد و شراب را آفرید ... و انگور را برای شراب و شهریور را برای انگور و جهان را برای شهریور . و عیش کامل شد ...






و تو را برای من که بی تو بی طعم و رنگ و وزن و قافیه بودم.

کتونی نئونی

تو بگو صد سال. 

آقا هر بار که باهاتون حرف میزنم میشم یه قطره ، ذوب میشم در کلام. چه نعمتی بودی ،هستی  و الهی باشی که ذات وجودم رو مدیون شمام. نعمتی شراب ناب و نهر عسل.

ده مرداد هشتاد و نه

ساعت یازده صبح جهان من برای همیشه تغییر کرد . من خاله شدم.

ولی هیشکی نفهمید من با این خاله شدن مادر هم شدم. حنا شما به زندگی من  معنا و نور دادی. و الان که یه نوجوان بداخلاق کتابخون باهوش شدی میبینم بحمدلله  هیچ کدوم از ژن های گند خاله رو به هدر ندادی و از اینکه خدا جای حق نشسته بسیییییییار خرسندم. از مادرتم ممنونم که زحمت کشید منو دوباره زایید و این بار سنگین رو از روی دوشم برداشت

جهاد اکبر

به همین سوی قبله قسم ، جهاد اکبر نه جنگه نه خانه داری نه هیچی. جهاد اکبر اینه که بشینی جلوی مامانت و تحمل کنی که تک تک اعمال و رفتار کرده و نکرده ات رو نقد کنن و دم نزنی. خدایا من فهمیدم که اون دختری نیستم که مامانم میخواست. یه کاری کن که مامانم هم بفهمن و دست از یقه من بی نوا بکشن.

باعث بوق تمامی گیت ها

بالای هفتاد سال سن و چهارده تکه پلاتین در بدن. سه تای آخری را پارسال صاحب شد: در کربلا از ارتفاع ۵ متری افتاد!!! چطوری و چرا؟ نمی دانیم. ولی امروز باز رفت کربلا. نمیدانم این بشر چه رابطه عجیبی با حضرت ابوالفضلش دارد ولی هر چه هست قوی تر از کهولت و محکم تر از استخوان است. 

فکر کنم  فلسفه زندگی را خوب فهمیده : بدن کالای مصرفی است و باید حسابی مستهلکش کرد. بابا از آن آدمهایی است که یادم می اندازد آدم باید جان سالم به آن دنیا ببرد نه تن سالم.