پرنده گولو

من از سن پیامبری گذشته ام. جهان در گوشم بجز یاسین نمی‌خواند.

پرنده گولو

من از سن پیامبری گذشته ام. جهان در گوشم بجز یاسین نمی‌خواند.

ای قاضی این مردم چی می‌خوان

زندگی بالا داره، پایین داره. لاله امروز می‌گفت کسی که الان تونسته روند زندگی اش رو نزدیک به نرمال نگه داره موفقه. من نیمه موفقم. ما که همیشه حرف می‌زدیم حالا بیشتر توی سکوتیم. با لاله با آقا با خواهرم با آقای جوگندمی...  فاصله بین کلمات زیاد شده...

میترسم. من همیشه ترس اقتصادی داشته ام و برام عجیب نیست ولی تا امروز برای خوراک نگران نبودم. نکنه داریم توی گتو زندگی میکنیم و گرمیم حالیمون نیست؟

من ترسیده ام ولی حال ترسیدن ندارم.

دلم نمی‌خواد مهاجرت کرده بودم . ولی تصور این ایران رو نکرده بودم.

مگه نگفتن هر زمینی توش ظلم بشه اونجا کربلاست؟ مگه نگفتن هر زمانی ظلم بشه اون زمان عاشوراست؟

تا امروز از جنگ میترسیدم. امروز دیگه نمی‌دونم از چی میترسم. فقط می‌دونم خوشحالم که بچه ندارم. خوشحالی ام اندازه شعله کبریت توی تاریکی جنگله. حتی نمی‌دونم باید چه دعایی کنم. ولی براتون ، برای سلامتی شما برای عزیزان شما دعا میکنم. اگر خدایی هست الان وقتشه بشینه توی دستهای قاصم الجبارین  بودنش...