X
تبلیغات
رایتل

کیموسابی

4 بهمن 1396 ساعت 12:02 ب.ظ

بعد از سالها به فیس بوکم سر زدم. گولوی خندان، گولوی بلوند، گولوی ورجه ای، گولوی مست و گولوی هشیار... اولش ناراحت شدم و به این فکر کردم که چطور شد به این گولو تبدیل شدم. بعد گولوی فعلی را نگاه کردم و دیدم چقدر دوستش دارم. زنی که هنوز شیرین میخندد و سی سالگی هایش را خیلی دوست دارد. امروز خوشحالم که این گولو شده ام.


همه ایران نیستند. آنچه در ایران برایم مانده کمتر از انگشتهای یک دست است. چند سال قبل وقتی اسمم رو به لاتین توی ترانسلیت میزدم ترجمه میکرد: مهاجرت. امروز به سیاق سابق نوشتم Paria  و نوشت: جفت!!!! من طاق ترین دوره ای زندگی ام را میگذرانم.


در نماز کاهل شده بودم. حال نه چندان خوش این روزها پس لرزه ی نمازهای قضا و قرآن های نخوانده است. من که می دانم دلیل مذهبم چیست. من که می دانم مامن من کجاست. چرا فراموشکارمیشوم؟


یک نفر باشد، آدم بتواند خودش را بین بازو وقفسه سینه اش جا کند و به هیچ چیز توی دنیا فکر نکند. یک نفر باشد موهای آدم را بوس کند و تقویم از بهمن بپرد توی اردیبهشت...

برچسب‌ها: kemosabe