دنیا تاسیان است

23 دی 1396 ساعت 11:47 ق.ظ

سکوت سکوت سکوت

در هیاهوی زندگی ام من لال شده ام

اوضاع درس مضطربم میکنه

اوضاع کار خوب ولی استرس زا است

به مستقل شدن از خانوده فکر میکنم

همه چیز خوبه انقدر که غریبه هستم با خودم

پناه میبرم به خوردن، تا سر حد بالا آوردن میخورم  و میخورم و میخورم

توی گروه دانشگاه لیسانس عضو شده ام، جایی که زخم برداشتم.چون شبیه بقیه نبودم زخم برداشتم. حالا موفق و زیبا و با اعتماد به نفس هستم. تقریبا در مرکز توجه. از خودم عصبانی ام که اون موقع اجازه دادم که اذیت بشم.آدمها کوچولو هستند. چرا بزرگشون کردم؟ چرا هنوز مسائلی که دوست ندارم رو کش میدم؟ با این همه خودم رو دوست دارم. فکر سفر میکنم و  این در حد فکر نمی مونه، جرات پیدا کرده ام و اقدام میکنم برای بلیط حتی برای ویزا . تصور دیدن شهرها و کشورهای دیگه مثل یک جنین سرحال توی دلم لگد میزنه. حد وسط نداریم. این روزها همش در اوج و حضیض هستم. دارم با خودم بیشتر آشنا میشم.

برچسب‌ها: گولو در آیینه

وقتی گولو کلید کلماتش را میگذارد توی جیب لباسی که دیگر نمی پوشد

23 بهمن 1392 ساعت 11:45 ق.ظ


همیشه فکر می کردم باید اتفاق خاصی بیفتد تا مثلا یک هفته ی تمام ننویسم، فکر میکردم ده روز برای تخمین طاقت ننوشتن من خیلی زیاد است، ولی این چند وقته دیدم اینطور نیست. دو هفته ی گذشته هیچ فرقی با اوقات دیگرم نداشته جز اینکه حوصله ی نوشتن نداشتم. من چرا انقدر زود به همه چیز عادت میکنم؟ این وابستگی که می گویند دقیقاً کجای من اینستال شده؟

***

حوصله نداشتم، پاک کردم.

***

دیروز میتوانست روز خیلی خیلی خوبی باشد اگر من بدخلقی نمیکردم. من بدخلق و بددهن هستم و توهین میکنم. این مسئله توی دو ماه اخیر خیلی خیلی بیشتر شده. من تا روز تولدم این اخلاق بد را کنار میگذارم و من بعد هر بار که رفتار بدی داشتم  خودم را پنج هزار تومان جریمه میکنم. امروز یک ماه تا تولدم مانده. 


***

خواب دیدم همچین نامه ای گرفته ام... می شد بیدار نشوم؟

***

حرف دیگری ندارم.



برچسب‌ها: گولو در آیینه