این سوره ی بر نیزه، یحیای نبی ست

5 مهر 1396 ساعت 12:45 ب.ظ

محرم برایم از دیشب شروع شد. وقتی ضبط ماشین شروع کرد به خواندن که "مستان همه  افتاده و ساقی نمانده" کسی انگار گلویم را گرفت که کجایی گولو؟ اشک هایت را برای کی و کجا احتکار کرده ای؟ فرصت را بچسب گولو. تو که نمی دانی سال بعد زنده باشی یا مرده. مومن باشی یا کافر. بیدار باشی یا خواب. مگر ندیده ای؟ مگر همین پارسال نبود که عاشورا از دستت مثل چکه های آب ریخت و توی هیاهوی سفر گم شد؟ بیدار شو گولو...


گنگم، هنوز جایم را در اعتقاداتم پیدا نکرده ام. می دانم که اگر نمازم دیر شود بدخلق و بی قرار می شوم. می فهمم که نماز قضا مثل غیبت از کلاس درسی که دوستش دارم، عذابم میدهد. روزه را خیلی دوست دارم. محبوب من از مستحبات و واجبات است. ولی هنوز جای پایم حکم نیست. مدل زندگی مرسوم آدمهای مذهبی طور را دوست ندارم.برایم غریبه و کمی ترسناک است. همین باعث شده در تعریف خودم مشکل داشته باشم. نمی دانم در این سیستم اگر p آنگاه q وار کجا هستم. راه مذهب هم مثل همه راهها صاف نیست و تیغ دارد و من پابرهنه ام.


از دنیای مجازی و غیرمجازی دل خوش ندارم. از اینهایی که در برابر محرم و عاشورا دلیل و منطق های پر ازتوهین میاورند خوشم نمیاید. از گره ی کور دولت و دین گله دارم که بهای سیاست را به پای دیانت نوشته اند. مردم جامعه ام از کی اینقدر پر از کینه شده اند؟ ما کی یاد گرفتیم به هم ظلم کنیم و ککمان نگزد؟



پ.ن:به مدافعین حرم حسادت نکرده بودم، مگر وقتی که تصویر شهیدی را دیدم که امام حسین علیه السلام را به استقبالش تصویر کرده بودند. عجله داشت،سرش رفت و  تنش را توی دنیا جا گذاشت...

پ.ن.2: به دسته های عزا بگویید نزدیک خانه ی ما که می رسند محکم تر طبل و سنج و دمام بزنند. در این خانه مریض داریم و شفایش در گریه برای عزیزترین خلق خداست.

پ.ن.3: وقتی توی نوشته هایم به محرم اشاره میکنم، چشمهایم پر از اشک میشوند و این دست خودم نیست.دوست دارم توی تمام اعتقاداتم اینطوری باشم.هر بار اشک توی چشم هایم حلقه می زند دلم قرص می شود که راه را گم نکرده ام.