X
تبلیغات
رایتل

Wrap Your Troubles In Dreams

22 آبان 1396 ساعت 10:20 ق.ظ


زلزله شد. بابا از مرز زنگ زد به مادرم که مبادا نگران شود. مادرم خبر زلزله را از دهان بابا شنید و ضعف کرد. دیشب توی هال خوابیدم و صبح که بیدار شدم دیدم  بالای سرم روی یک تکه کاغذ آیه 41 سوره فاطر را نوشته اند. دستخط مامانه را میشناسم.


دو ماه است در یک اتاق کار میکنیم و متوجه نشده بودم همکار فرنگی گوشت نمیخورد، آخر روز که فارغ از خستگی کارها گپ می زدیم گفت غالب افراد تا متوجه می شوند گوشت نمیخورد بر خود میبینند که نظر بدهند و نصیحت کنند.می گفت من طعم گوشت را خیلی دوست دارم ولی دو دلیل باعث میشود نخواهم گوشت بخورم یکی حسی که حیوان در حال ذبح دارد و دومی حسی که درخت جنگل بارانی موقع قطع شدن دارد. دلایلش  همینقدر ساده و بی فلسفه هستند.


یکی از فانتزی ها، آرزوها و اهدافم این است که کسی را استخدام کنم تا برایم کتاب بخواند و قصه تعریف کند.برای اینکار باید خیلی پولدار شوم  چون دوست ندارم هر کسی اینکار را کند. در حقیقت فقط   الیور پست گیت و سردیوید اتنبرو را میخواهم. این برایم حد نهایت اصالت و تجدد است.


 نینا سیمون (که خدا رحمتش کند) یک آهنگ ناب دارد به اسم مرد گناهکار (Sinner man) در مورد مردی که به سنگ و صخره و رود و دریا پناه می برد و همه از پنهان کردنش سر باز می زنند . آهنگ با این جمله تمام میشود :به خدا پناه بردم. خدایا مرا پنهان کن...


صبح وقتی رسیدم سر کار همکار فرنگی پشت میزش بود.سلام و علیک کردیم و همین. وقتی همکار ایرانی ام آمد شروع کردیم به صحبت از زلزله. همکار فرنگی رو به من گفت: فکر کردی چون ایرانی نیستم زلزله برایم مهم نیست؟ حقیقت این است که بله. ناخوداگاه زمین را تابعی از ملیت دانسته بودم. فهمیدم که خیلی راه هست تا چارچوب های  احمقانه ذهنم را بشکنم و حتی از وجود خیلی هاشان خبر ندارم. صادقانه اعتراف میکنم که هم اتاقی بودن با یک کاتولیک از آفریقا و یک یهودی از اروپا  مرا به چالش کشیده است.


پ.ن: زنها وقتی کسی را دوست دارند زیباتر می شوند.