X
تبلیغات
رایتل

We believe in zombies

16 مهر 1396 ساعت 10:54 ق.ظ

کنار هم دراز کشیده بودیم و داشتیم از حشرات، پیشرفت های  اخیر علم، امکان حیات در فضا، پیوند اعضا و سایر علوم مهجور صحبت می کردیم که نمیدونم چطور شد بحث به اعتقادات مذهبی رسید و پسرک گفت: گولو  چون نمیخواستم ناراحت بشی تا حالا بهت نگفته بودم ولی من به خدا معتقد نیستم. بعد مکث کرد و ادامه داد: راستش من به زامبی معتقدم!!!


این گفتگو در نیمه شبی بسیار توفانی در یک خانه درندشت وسط یک باغ پیش آمد و این حقیر تا صبح با هر رعد و برق بید بید لرزیدم که الانه است اعتقادات پسرک بیان ما رو بخورن!!!


پ.ن: من در شرایط عادی از زامبی نمی ترسم، ولی اون شب ترسیدم چون  از ما سه نفر ساکن اون خونه، یکی بهشون اعتقاد داشت!

پ.ن.2: پسرک اونقدر بزرگ و صاحب عقیده شده که دیگه پسر دوستم محسوب نمیشه. حالا دیگه دوست خودمه!