X
تبلیغات
رایتل

خرابه حال هر کی نگای چیشای تو کِرده

17 مهر 1396 ساعت 12:39 ب.ظ
زندگی گاهی خیلی ساده و پیچیده می شود. آنقدر ساده که تنی سالم و جانی سلامت و خانواده ای و دوستانی و برکتی جاری، کفایت مطلق حساب شوند و آنقدر پیچیده که گاهی از خودت بپرسی هی گولو؟ کجای راهی و در کدام راه؟ زندگی غریب و شیرین است.


تا حالا بدنتان با شما سر شوخی داشته است؟ چند باری است توی جلسات مهم که از قضا چند نفر اهل فرنگ هم دعوت بوده اند جاهایی مثل پشت زانو، ساق پا، پشت کتف یا حتی گوشم  بی رحمانه شروع می کنند به خاریدن. خاریدن معمولی نه ها! وحشیانه و بدون ذره ای مروت. طوری که دو بار مجبور شده ام جلسه را به مقصد سرویس بهداشتی ترک کنم و چی؟ هیچی!!! پایم را که توی توالت گذاشته ام اعضای مذکور در حد شیب؟ بام؟ رفتار کرده اند. اصلن جوری که من خجالت بکشم به انها نسبت ناروای خاریدن بدهم!!!



توصیه من به شما بخش IT شرکت ها این است که در اختصاص شماره داخلی به پرسنل کمی دقت به عمل بیاورید. مخصوصاًاگر برای تماس باید اول خط خاصی را آزاد کرد و بعد شماره گرفت. همین روزهاست که از طرف پلیس 110 بیایند مرا به جرم مزاحمت ببرند! نمی دانم باور خواهند کرد که من فقط سعی میکردم داخلی مدیر فلان بخش را بگیرم یا نه.اگر یکهو ناپدید شدم،  برای ملاقاتم کمپوت هلو بیاورید!



عنوان از آهنگ باهار شیراز است. چرا من اهل شیراز نیستم؟ دلم شیراز میخواهد. سفر نه ها. دلم می خواهد شیراز به جانم بنشیند. مثلا زندگی اینجوری باشد که بیرون خانه ام شیراز باشد و حال داخل خانه رشت، من در حال جمع کردن چمدان سفرم به شهری با معماری گوتیک و باروک باشم و در همین حال موسیقی عربی و مراکشی پرادویه ای هم در حال پخش باشد. با چند آپشن دیگر، بهشت همین است نه؟


انصاف نیست اینجا نگویم. مشغول به کار شده ام و حس خیلی بهتری به محل کار جدیدم دارم. در یک کلام از جای قبلی متفاوت است و ان شاالله که شریک های خوبی برای هم بشویم.



پ.ن: لذتی در نمک هست که در زعفران نیست.


عنوان نوشت: دوستت دارم با صدای بلند. وقتی حتی صدای نفس هایم را می شنوی. تو اگر نباشی من چه کنم؟ باش. خیلی باش. لطفا خیلی باش.