X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

سوره توبه رسیده است به بسم الله اش

19 خرداد 1397 ساعت 10:58 ق.ظ

سلام

چطورید؟ همه چی رو به راهه؟ سرحالید؟

من خوبم. خوب و شاکرو خیلی معمولی. انگار همه ی عمر همین بوده ام که هستم...


برنامه اعتکاف در روز آخر دستخوش تغییرشد. تغییر که نه، در حقیقت کنسل شد. خبرش را که شنیدم انگار کسی با مشت توی صورتم کوبید. نفس عمیق کشیدم و دست  همراهم را گرفتم تا نیفتم و سعی کردم متوجه نشود که قلبم برای لحظه ای مرد. لحظه گذشت و نوشدارو رسید: دانشگاه علوم و تحقیقات هم برای همان تاریخ اعتکاف داشت و ما را پذیرش میکردند...


اعتکاف دانشجویی الویت من نیست، گرچه نظر من چه اهمیتی دارد وقتی آغوش صاحب خانه برای همه جا دارد. دانشجوها جوان هستند و مدام مثل طوطی جیغ جیغ میکنند. عادت دارم اینجور مواقع گوشی های صداگیر استفاده کنم. اینبار اما گوشی ها را فراموش کرده بودم و خواب و خلوت سخت تر از همیشه بود. آنچه بیشتر از سرو صدای معتکفین  عصبی ام میکند صدای هیس هیس کردنهای دیگران است که عجیب به فش فش های یک مار سمی و عصبانی میماند.


جوان بودن معتکف ها جنبه های بامزه هم دارد: صدای خنده شان شیرین است و هیکلشان خوش فرم است و موهایشان زیبا و مواج. بی محابا شادند و دین برایشان موجود وحشتناکی نیست. کتمان نمیکنم که از بالا رفتن سنم  و پیر شدن بدنم و سنگ شدن عقایدم کمی می ترسم.


روز آخر اعتکاف برایم خیلی مهم بود. 22ام ماه رمضان و میخواستم تر و تازه بروم سراغ شب قدر. اما صبحش دوستی که به رسم مروت مبلغی را به قرض گرفته بود چنان بلایی سرم آورد که کل روز به دودوتا چهارتای مال دنیا و حرص خوردن گذشت. از دست او کفری و عصبانی و از دست خودم شاکی هستم.


دستم را کردم توی جیب کوله پشتی ام به دنبال صلوات شمار، دستم خورد به موجودی نرم و شاخک دار با پاهای پشمالو. چطور توانستم جیغ نکشم؟ سکته کردم تا فهمیدم حنا در فرصتی طلایی سوسک حمام پلاستیکی اش را جاساز کرده بود توی جیب کیفم!!!


پ.ن: امسال عجیب ترین شب قدر عمرم را داشتم. شیرین و زیبا و دلنشین. یا باسط الیدین بالرحمه... ای که آغوشت پناه من...



نظرات (12)
19 خرداد 1397 ساعت 02:02 ب.ظ
هنوزم همونقدر شیرین و روانی
کامت شیرین از شیرینی های بسیار زندگی
پاسخ:
سلام
ممنونم مهربان جان
19 خرداد 1397 ساعت 11:02 ب.ظ
سلام گولوی عزیزم
چه قدر خوبه حالت خوشحالم که خوبی و شاکری
مراقب قلب مهربونت باش
پاسخ:
سلام روشن
ممنونم
21 خرداد 1397 ساعت 09:30 ق.ظ
خدای من این روزا شده خدایی که انگار منتظره ببینه چقدر تحمل دارم گرچه خودش میدونه
خدایی که داره روزهای32سالگی من و جوری رقم میزنه که مدام با خودم بگم پیر میشم وسط مشکلات و نفس راحت نمیکشم
خدای استرس خدای موهایی که از شدت اضطراب هر روز چند تار دیگه اش سفید میشن
همیشه میگفتم هر چی شرایط سخت بشه یعنی خدا محکمتر بغلم کرده
اما استخون ها گاهی از فشار میشکنن
گولو حتی گاهی شهامت گله کردن به خودش و هم ندارم از ترس اینکه بگه بزار نشونت بدم بدتر از اینم میتونم شدیدتر از اینم بلدم
پاسخ:
سلام
خدا خیلی تحمل داره
خیلی هم صبوره
گاهی هم یه کم فراموشکار میشه
یادش میره بنده ها صبو رنیستن
21 خرداد 1397 ساعت 10:17 ق.ظ
سلام عزیزدلم
یادمه قدیما تو وبلاگت همیشه از «عمو» خبرداشتی
این روزها مادرشون سخت بیمارن و درگیر
یهو هم دیگه چیزی ننوشتن... خیلی نگران شدم
الهی که خداوند خودش نظر لطفی کنه
ازشون خبری داری؟
پاسخ:
سلام
بله باخبرم از ایشون
انشاالله خدا با شفای مامانش سورپرایزمون کنه
21 خرداد 1397 ساعت 12:24 ب.ظ
مرسیییییی حنااااا
پاسخ:
سلام
خیلی شیطون شده
21 خرداد 1397 ساعت 04:32 ب.ظ
سلام گولو
چه خوب که نوشتی. چه خوب که شد بری.
من این روزها همچنان گمه و ترسیده.
مواظب خودت باش.
پاسخ:
سلام
همه گم شده ایم و پیتر پن هم وجود نداره
22 خرداد 1397 ساعت 02:45 ب.ظ
طلبیده بود. خوش به سعادتت دوست عزیز قدیمی. در این روزهای پایانی التماس دعا
پاسخ:
سلام
غبارروبی نشد ولی هوای دلم تازه شد کمی
توی دعاهایمان همدیگر را یاد میکنیم خانم عزیز و دوست قدیمی
22 خرداد 1397 ساعت 05:58 ب.ظ
آخ که من جیگر این حنا رو برم با این کارهاش یعنی عشقه .خدارو شکر کن که حنارو داری. حالش چطوره کاش می شد ی عکس از دخترمون بزاری ببینم چقدربزرگ شده گرچه می دونم تقاضای بیخودیه تو این وانفسا.
ننه عروس نویس شاید هم فضول نویس: بهتره به جای( سوسک حمام پلاستیکی اش) بنویسی سوسک پلاستیکی حمامش
پاسخ:
سلام افشان عزیز
جدیدا توی وبلاگ خیلی سختمه عکس بذارم و حنا هم بزرگ شده و براش حریم شخصی قائلم

در مورد سوسک حمام پلاستیکی یه توضیح کوچولو لازمه
که حمام صفت برای سوسک نیست بلکه اسم اون موجود سوسک حمام هست (cockroach)
یعنی داریم از موجودی به اسم سوسک حمام حرف میزنیم که جنسش از پلاستیک هست
نه از سوسکی که پلاستیکه و بچه در حمام باهاش بازی میکنه



http://s8.picofile.com/file/8329071650/WhatsApp_Image_2018_06_06_at_11_39_27_AM.jpeg
23 خرداد 1397 ساعت 03:50 ب.ظ
همه پستت یه طرف
اون کار حنا یه طرف
مردم از خندا
بخورش جای من
پاسخ:
سلام عززم
دخمله چطوره
24 خرداد 1397 ساعت 01:53 ق.ظ
کا ملا حرفت رو در مورد حریم شخصی افراد قبول دارم
ممنون از توضیحت در مورد سوسک .منظور من هم همونیه که گفتی حالا تفسیر و تعبیرمون متفاوته
عجب عکسی عجب سوکسی (سوسکی ) چرا فکر کردم که سوسکه زبونشو در آورده و داره بهم می خنده
پاسخ:
بد سوسکی بود افشان
24 خرداد 1397 ساعت 04:30 ب.ظ
عه سلام گولوهه برگشتی؟ خیلی وقت بود نمی اومدم وبلاگت . خیال می کردم دیگه نمیای... من از اخرین باری که خوندمت له تر شده ام ولی خوبم. شکر. الان خوشحالم که کولر داریم و خوشحالم که مریضی نگرفته ام و خوشحالم رمضون تموم میشه که بشه تو خیابون بدون وحشت راحت غذا خورد و از گشنگی غش نکرد.
پاسخ:
سلام
برگشته ام
زندگی همینه گویا
همیشه له تر ولی زنده
شاد باشی مهسا جان
27 خرداد 1397 ساعت 02:31 ب.ظ
ای وروجک با اینکه از سوسک نمیترسم و میتونم با دست بگیرمش اما به هر حال وقتی چیزی رو اینطوری حس کنی طبیعیه بترسی.
خدا رو شکر که اعتکاف هم رفتی ان شاالله همه روزگارت خوش باشه
پاسخ:
سلام
لزج و پشمالو!!!


ممنونم فریده جون
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد