X
تبلیغات
رایتل

تا زبور عشق خوانم زار زار

11 بهمن 1396 ساعت 12:38 ب.ظ

خانم کوچیک از قم صدام کردند. آقا از شیراز آمدند و دستم را گرفتند و  بردند دیدنای خانم. نیم ساعت حرم و بیست دقیقه جمکران. همین... و همین چقدر زیباست. چقدر پشتوانه ست برای روزهایی که کسی نمیداند بنده کدام درگاه خواهم بود... زندگی سخت غیرقابل پیش بینی است...



ماه دیگر سی و پنج ساله میشوم. هنوز با والدینم زندگی میکنم. این خیلی بد است. نیاز دارم خودم تصمیم گیرنده یک خانه باشم. مسائل خیلی ریز و جزئی رو مخم میرود. آرامش ندارم و وجود یک خواهر بیست ساله مزید برهر علتی است.


بدترین تصمیم در چنین موقعیتی این است که بخواهم ازدواج کنم و از خانه پدر و مادرم بروم. من خودم را میشناسم. ازدواج به اضطرابم اضافه میکند. این تصمیم را گرفته ام و از در و دیوار کیس های صدمن یک غاز می بارد. گویا وظیفه شرعی شان این است که فکر مرا لحظه ای آرام نگذارند. جز شکر خدا با گردن کج کاری از دستم بر میآید؟ خیر.


از بیروت برایم یک کیلو زعتر آورده اند. زعتر یعنی آویشن ولی در خاورمیانه به ادویه ای گفته میشود که  مخلوط بیست تایی دانه  و سبزی معطر آسیاب شده و کنجد است. آن  را با روغن زیتون برای صبحانه می خورند و من آنقدر دوستش دارم که فعلا قوت غالبم نان و زعتر است.


گاهی خیلی بی پناهم. و در بی پناهی چنگ میزنم. هیچ چیز مثل درماندگی اذیتم نمیکند. تقریبا همه جای زندگی ام پنچری دارم و مسیر پیش رویم پر است از سنگ و کلوخ. معنی این تعبیر را خودم میفهمم: ایمان ندارم.


نظرات (10)
16 بهمن 1396 ساعت 08:14 ب.ظ
سلام
امروز روی یک کاغذ نوشتم: "ای دل شکایت ها مکن، تا نشنود دلدار من"و چسبوندم به مانیتورم.
می دونی گولو؟ من دیشب به خودش گفتم که قرار نیست شکایتم رو بشنوه، لااقل فعلا. تا وقتی دلشوره های من هیچند در مقابل درد و رنج دنیا. نه اینکه بگم حق ندارم غصه بخورم. چرا می خورم. ولی تا جایی که بتونم نمی گذارم رنگ شکایت بگیرند.
دوستت دارم. روزهات پر از رنگ و عطر الحمدالله های خاص خودت...
پاسخ:
سلام
از دست تلگرام و همه نرم افزارهای اینطوری خسته ام
باید دستت رو بگیرم توی دستم و حرف بزنم
16 بهمن 1396 ساعت 09:44 ب.ظ
سالهاست میخونمتون..یادمه وقتی تولد سی سالگی رو پست کردین با خودم گفتم واو چه سی سالگی پر شور وشادابی و من سی سالگی کجا خواهم بود؟نمیدونم چرا یاد چیله واون روزهاتون افتادم واون دوران چقدر متاسف شدم بابت بهم خوردنش...حالا خودم سی سالمه..کم وبیش جلو رفتم اما اندازه سی سالگی شما پرازشور و اشتیاق نیستم...این حس نیاز به استقلال داره منم کلافه میکنه..این نیاز به تصمیم گرفت برای ریز ودرشت زندگیم ..میخوام بگم حالا خیلی خیلی بیشتر میفهممتون و زمان..این زمان افسار گسیخته داره به تاخت پیش میره و من هاج وواج به تماشا نشستم..تولدتون مبارک
پاسخ:
سلام
سی سالگی زیباست
لذت ببر
16 بهمن 1396 ساعت 10:58 ب.ظ
ایمان داشته باش عزیز دلم همه چی درست میشه
پاسخ:
سلام
چشم
17 بهمن 1396 ساعت 10:02 ق.ظ
چقدر خوبه ک‌ راهت و میدونی
من شاید چند سال پیش تو‌هستم
درگیر میون دوتا انتخاب اینجور احساس بی ریشگی میکنم
گولوی عزیز من ۱۲ ساله جدا زندگی میکنم تو شهری دور از خانوادم
ب همه دخترایی ک میخوان تنها زندگی کنن میگم شیرینه اما خیلی سخته
امیدوارم ب زودی مستقل بشی
بانوی خونه خودت
پاسخ:
سلام
خیلی ممنونم از کامنتت
دقیقا همینه و معلومه که سخته
ولی خب این یه اعلام استقلال یا حرکت خاصی نیست
یه تغییر موقعیته که لاجرم توی زندگی پیش میاد
18 بهمن 1396 ساعت 01:01 ق.ظ
ایمان نداری.....
نگو اینو گولو
نگو خواهشا
پاسخ:
سلام
متاسفانه ادم به دل خودش اگاه تره
18 بهمن 1396 ساعت 11:37 ق.ظ
سلام
بی‌شک شما ایمان دارید. همه ما حتما به چیزی ایمان داریم اما شاید تنها مشکل کسی مثل من این باشد که به ایمانم اعتماد همیشگی ندارم و لذا گه چون پرچمی در نسیم میلرزد و گاه چون ساختمان امنی در طوفان پایدار می‌ایستد.
پاسخ:
سلام
فعلا که من گرده غباری هستم در دست باد
19 بهمن 1396 ساعت 03:08 ق.ظ
گولو جان تو که همین چند وقت پیش سی ساله بودی کی به این زودی بزرگ شدی ننه. تولدت پیشاپیش مبارک
وای که این بیست ساله ها بیشتر مواقع مزید برعلت هستند .
چی بگم شاید از اون اظطراب بعد ازازدواج که نگرانش هستی اونقدرها هم خبری نباشه. ابن هم میدونی که هیچکس کامل نیست .
پاسخ:
سلام
خیلی زود گذشت
البته خدا رو شکر خوب گذشت
ازدواج لزوما اضطراب بد ندارد منتها تغییر شرایط محسوب میشود و اضطراب مثبت هم خودش نوعی تنش است
20 بهمن 1396 ساعت 08:34 ق.ظ
پرنده جان
گفته بودی که هنوز با خانواده ات زندگی میکنی و این بد است.
میخواستم یادآوری کنم
بد نیست
بخدا نیست
بد توی این دنیا تعریف دارد
بیماری بد است
بیماری خانواده و عزیزان بد است
دوری و ندیدن عزیزان سخت است اما حتی اینهم بد نیست
میتونست خونواده ای نباشه
انقدر عزیز نباشی
خونه ای نباشه
ولی هست
حالا که هست قدرشو بدون
چون برای همیشه نیست
برای خدا هیچکاری نداشت بما هم نده این نعمتو
همونطور که به خیلیا نداده
پس بد نیست
خوبه
خوبیه مطلقه
باهمه مشکلاتش
دنیا برای کی آسونه؟
برق را درخرمن مردم تماشا کرده است
آنکه پندارد که حال مردم دنیا خوش است
قدر خونواده رو بدون
تا وقتی سلامتی هست تو این دنیا
سلامتی خونواده هست
هیچ چیز بد نیست.
خدا سلامتی بده.
پاسخ:
سلام ارغوان عزیز
بیا اینطوری ببینیم
اگر کسی بخواهد درس بخواند و مجبور باشد برود شهرستان ایا بهش میگوییم قدر خانواده ات را بدان و نرو؟
اگر کسی بخواهد ازدواج کند ایا به اون میگوییم ازدواج نکن و حالا که خانواده داری قدر بدان چون خیلی ها هستند که از این نعمت محروم هستند؟
اگر کسی بخواهد مهاجرت کند ایا این را به حساب کم ارزش شمردن خانواده میگذاریم؟
البته که نه
هر کسی مسیر زندگی خودش را دارد
من هم اگر قصد دارم ان شاالله بعد از سی و پنج سال زندگی با خانواده ام حالا خانه ای برای خودم داشته باشم بخاطر این نیست که از انها دور شوم
بلکه میل دارم وقتی یه خانه پدرم سر میزنم با رغبت با انها معاشرت کنم و سرحال باشم.
اینطوری من اسما در خانه پدرم هستم ولی رسمن فقط توی اتاقم زندگی میکنم
20 بهمن 1396 ساعت 08:22 ب.ظ
سلام.
منم. همشون:(((. الانا.
پاسخ:
سلام
22 بهمن 1396 ساعت 11:45 ق.ظ
تو خیلی خوبی چقدر حسهات قابل درک و نزدیک به من هست چقدر توکل داری و چقدر با ایمانی
برای من که خیلی ساله میخونمت به نظرم خیلی موفقی شاید خودت خبر نداری چقدر موفقی
پاسخ:
سلام
بسیار ممنونم
ان شاالله واقعا هم هیمنطور باشه
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.