X
تبلیغات
رایتل

دلربا، دلنشین ،شیرین ادا، نازنین

1 بهمن 1396 ساعت 02:35 ب.ظ



صبح گرم از عطر قهوه و شاد از تابش نور خورشید در اتاقم ، لم دادم توی صندلی ام و شروع کردم به سیاق هر روز به وبلاگ های محبوب سر زدن که دیدم پرژین چنین حالی را توصیف کرده... خلاصه که از صبح در گوشم میخوانند دلربا دلنشین شیرین ادا نازنین و من بسیار سرخوشم. آنقدر که یادم میرود هرگز در زندگی این حرفها را نشنیده ام...

دنیا تاسیان است

23 دی 1396 ساعت 11:47 ق.ظ

سکوت سکوت سکوت

در هیاهوی زندگی ام من لال شده ام

اوضاع درس مضطربم میکنه

اوضاع کار خوب ولی استرس زا است

به مستقل شدن از خانوده فکر میکنم

همه چیز خوبه انقدر که غریبه هستم با خودم

پناه میبرم به خوردن، تا سر حد بالا آوردن میخورم  و میخورم و میخورم

توی گروه دانشگاه لیسانس عضو شده ام، جایی که زخم برداشتم.چون شبیه بقیه نبودم زخم برداشتم. حالا موفق و زیبا و با اعتماد به نفس هستم. تقریبا در مرکز توجه. از خودم عصبانی ام که اون موقع اجازه دادم که اذیت بشم.آدمها کوچولو هستند. چرا بزرگشون کردم؟ چرا هنوز مسائلی که دوست ندارم رو کش میدم؟ با این همه خودم رو دوست دارم. فکر سفر میکنم و  این در حد فکر نمی مونه، جرات پیدا کرده ام و اقدام میکنم برای بلیط حتی برای ویزا . تصور دیدن شهرها و کشورهای دیگه مثل یک جنین سرحال توی دلم لگد میزنه. حد وسط نداریم. این روزها همش در اوج و حضیض هستم. دارم با خودم بیشتر آشنا میشم.

برچسب‌ها: گولو در آیینه