X
تبلیغات
رایتل

مهر و آبان

9 آبان 1396 ساعت 03:58 ب.ظ

صبحها که بیدار می شوم انگار نه انگار آن زن خموده ی اردیبهشت 96 باشم. غالباً بعد از نماز نمیخوابم ، توی رختخوابم  دراز میکشم و نیم هشیار فکر میکنم. به گذشته و به آینده فکر میکنم. به اینکه چقدر نظم قشنگی پشت این روزها هست. چقدر خلقت قشنگ است و چقدر کلمه برای تشکر کم است. صبحها گاهی دلم میخواهد بروم نان تازه بخرم، برای خدا میز صبحانه بچینم. این کار را فقط برای عزیزترین هایم انجام می دهم و خوب بلدم.


محل کارم جدیدم کمی عجیب است. صدای موسیقی عربی و انگلیسی توی واحد غریبه نیست. گاهی کندر دود میکنند. و همیشه بوی سنگین عود و صندل را می شود حس کرد که از بخوردان مخصوص مدیرعامل متصاعد می شود. شش سال در محیط دولتی بودن باعث شده است یادم برود صدا و رنگ و بو خیلی مهم هستند. و نور. نور خیلی مهم است. در محل کار قبلی نور طبیعی روز را نمی دیدم. اینجا کوه ها را میبینم. و مسلما هر کجا مزایا و معایب خودش را دارد. الحمدلله من راضی هستم که شرایط کارم مطلوبم است و در مورد درآمد هم سوره حضرت مریم علیهاالسلام میخوانم و نگرانی ندارم.


بابا رفته کربلا. بابا همیشه خدمت را بیشتر از زیارت دوست دارد و محرم و صفر برایش این فرصت را فراهم کرده که خدمت و زیارت را باهم داشته باشد. بابا یک آدم خوشبحال است.


همکلاسی اول راهنمایی، برنده ی مدال طلای المپیاد جهانی، نفر اول بورد دارد از ایران می رود. ناراحت هستم. چرا بلد نیستیم از دارائی هایمان خوب مراقبت کنیم؟ گرانتر از سرمایه های انسانی هم مگر در این کشور داریم؟


بچه های دوستانم را دوست دارم. وقت دورهمی ها همیشه یکی شان در بغلم است. دیروز آریانا نشسته بود روی پاهایم، در یک لحظه برگشت  به سمتم و مرا بوسید. قلبم چنان به تپش افتاد که سرم برای لحظه ای گیج رفت. بچه ها چقدر نعمت خوبی هستند.


همکار خوش لهجه ام نهار تعارف کرد:

?Wanna have some  mirza shirazi

نه ممنون. معده من با هضم سیاستمدارها مشکل دارد. میفهمم چقدر سخت است که  آدم بین اسامی از قبیل سالاد شیرازی و میرزا شیرازی و میرزا قاسمی  گیر کند. به هر حال میرزا شیرازی مربوطه بیشتر از انتظار سیر داشت و ترافیک سنگینی در تردد گوارش همکار در هر دو لاین  ایجاد کرد.


با یکی از عزیزترین هایم حرف میزدم و میگفت" آن وقتها که نمی شناختمت و فقط میخواندمت فکر میکردم چقدر زندگی بی نقص و کاملی داری و خوشبخت هستی" زندگی بالا و پایین داردو زندگی هیچ کس مستثنا نیست. من هم بسیار گریسته ام و  بسیار خندیده ام. و در تمام لحظه ها خدا خیلی هوایم را داشته است.


با دوستم رفته بودیم شمال و پدر و مادرم هم در سفر بودند و به ما سر زدند. آن لحظه که نشسته بودند در بهارخواب خانه پدری دوستم و بابا دستش را گذاشته بود روی کتف مامان و مامان دست بابا را گرفته بود و صورت دوستم خوشگل ترین خنده ی دنیا را مهمان بود عکس گرفته بودم و هر بار میدیدمش کیف میکردم. دلم خواست این خوشی را با دیگران سهیم شوم. عکس را در اینستاگرام گذاشتم و ظرف چند ساعت ملت آنقدر فضولی کردند که پشیمان شدم. واقعا انتظار داشتم درک کنند که بیجهت دوستم را در گوشه کادر کراپ نکرده ام و بیجهت نیست که اسمش را ننوشته ام. خلاصه که عکس را پاک کردم و متوجه شدم که اشتباه از سمت من بوده است.


موهایم بلند شده اند. بلندترین اندازه ی عمرم. مواج و مشکی. خوشحالم که چند سال است مو رنگ نمیکنم. البته حجاب با موی بلند سخت است و کمیت من لنگ.




نظرات (19)
9 آبان 1396 ساعت 05:03 ب.ظ
:)
پاسخ:
سلام مامان دخترکوچولو
کار رمان به کجا رسیده؟
9 آبان 1396 ساعت 10:14 ب.ظ
محیط کار جدیدت مبارک باشه و پردرآمد به امید خدا و خودت شاد و سرحال و سالم و عکس انداز.عکس قشنگى بود که خوشبختانه قبل از حذف دیدمش
پاسخ:
سلام پرژین عزیزم
من همیشه وبلاگت را خاموش میخوانم و کیف میکنم
آرزویت مثل عسل به دلم نشست
ممنونم
10 آبان 1396 ساعت 08:13 ق.ظ
شانه بر زلف سیاهت میزنی وقت نماز
عالمی را می کنی درگیر رب العالمین


زندگی قشنگی داری توی این کلمه ها... کسی که بلد باشد در کلمه هاش قشنگی های زندگی را بگنجاند ، توی عالم واقعِ غیر مجاز هم بلد است قشنگی بیافریند.
پاسخ:
سلام ساره
قدم رنجه کردی
10 آبان 1396 ساعت 10:47 ق.ظ
سلام گولو جان مدتهاست می خوانمت خوشحالم دوباره مینویسی بنویس که خوب مینویسی
پاسخ:
سلام
خیلی ممنونم
10 آبان 1396 ساعت 11:22 ق.ظ
مرسی که چراغ وبلاگستان رو روشن نگه داشتی...من گاهی که بیکار میشم میرم آرشیوت رو میخونم و کیف میکنم
پاسخ:
سلام
وبلاگستان خیلی امن و خوبه
هیچ جا مثل اینجا نیست
10 آبان 1396 ساعت 12:16 ب.ظ
پاسخ:
سلام
10 آبان 1396 ساعت 12:19 ب.ظ
میرزا شیرازی! خیلی بامزه بود
پاسخ:
سلام
یکی دیگه از همکاراها غذای محبوبش اوش روشتو است
بعد کلی تفحص فهمیدم آش رشته دوست داره
11 آبان 1396 ساعت 09:21 ب.ظ
سلام
امیدوارم همیشه ایام به کامتون باشه
خیلی خوبه که محل کارتون رو دوست دارین ،
پاسخ:
سلام
ممنونم
11 آبان 1396 ساعت 09:51 ب.ظ
سلام
چقدر خوبه خوندنت. چقدر خوشحالم که آرومی.
منم الحمدالله اوضاعام بهتره. توی سر رافائل دو نقطه کچلی دیدم. توجهم به لباس پوشیدنش هم جلب شد. ژاکتی که روی لباسش می پوشه رو اگه یاکوپو میدید کلی مسخره میکرد. من اما اینها رو که دیدم یک جورایی فکر کردم اون هم آدمیه با insecurity های خودش. دل من هنوز برای شهر قبلی تنگه اما اینجا هم تک و توک آدمهایی رو دارم که براشون مهم باشه من حالم خوب باشه. همین خیلی مهمه گولو. الحمدالله.
پاسخ:
سلام
غربت خیلی غربته و انگار همراه همیشگی ات شده
میفهمم دخترچه
و خدا میدونه چقدر دلم برات تنگ شده
12 آبان 1396 ساعت 02:11 ب.ظ
عالی بود
پاسخ:
سلام
لطف دارید
13 آبان 1396 ساعت 11:02 ب.ظ
گولو جون فضولیه اگه بخوام اینستا تو داشته باشم؟؟
این همه خوندمو یک دفعه مغزم رو اینستا گیر کرد
پاسخ:
سلام
لطفا ایمیل برام بنویس
15 آبان 1396 ساعت 05:04 ب.ظ
گولوی عزیزم،به خاطر این حال واحوال خوبت خیلی خیلی خووووشحالم،بهترین هارو برات آرزو می کنم عزیزم.
پاسخ:
سلام آرزو جونم
چطوری؟
دلم خیلی برای اهنگ گوش کردنامون و تخمه خوردنمون تنگ شده
ممنون آرزو
15 آبان 1396 ساعت 08:49 ب.ظ
دوستت دارم. خیلی خیلی الهام بخشی برای من
پاسخ:
سلام
ممنونم
17 آبان 1396 ساعت 06:34 ب.ظ
انقدر لطیف و پر آرامش نوشته بودی که کیف کردم.
پاسخ:
سلام
ممنونم
20 آبان 1396 ساعت 12:45 ق.ظ
سلام
همکار خارجکی دارین آیا؟
پاسخ:
سلام
بعله
21 آبان 1396 ساعت 01:50 ب.ظ
سلام
ما هم تو فامیل یه پسر خیلی درسخون و موفق که جزو تیزهوشانه داریم که تابستون داره از ایران می ره. فقط هم به خاطر جو ناامیدی که برای آینده وجود داره.
گولو جان می شه اینستات رو داشته باشم؟
پاسخ:
سلام
خیلی باعث ناراحتیه این مهاجرت ها
برات ایمیل کردم
21 آبان 1396 ساعت 10:14 ب.ظ
منتظرم اوکی بدن و قرارداد ببندم.
شابک و فیپا هم دارم میگیرم.
پاسخ:
سلام
به به
به سلامتی
23 آبان 1396 ساعت 09:03 ق.ظ
سلام پرنده چقدر خوب که بابا موند برا کمک به مردم ناخداگاه وقتی بهشون فکر می کنم اشکام میریزه
اگر دوست داشتی از رفتارها یا چالشهات با همکار فرنگی بنویس شاید ما هم دو تا چیز یاد گرفتیم
پاسخ:
سلام رزا
منم خیلی دلگیر هستم
خونه رو یه حال مغموم گرفته
دیشب مامانه اومد شومینه روشن کنه یهو کنار شومینه زد زیر گریه که الان کردستان سرده

لاجرم از برخوردهای روزانه با همکارها خواهم نوشت. تجربه ی خیلی جالبی است که روزمره ادمای مختلف را میبینم
30 آبان 1396 ساعت 09:09 ب.ظ
سلام گولو جان ... من خیلی وقته خواننده وبلاگتم.... میخواستم بگم عمده وقتا با سر زدن به وبلاگت حالم خوب شده بیشتر وقتا حس خوبی بهم منتقل شده.... ممنون که می نویسی... امیدوارم همیشه حال دلت خوب باشه
پاسخ:
سلام ثنای عزیزم
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.