X
تبلیغات
رایتل

روضۀ ربودن معجر

12 مهر 1395 ساعت 01:32 ب.ظ


 جلوی یک خانه پارک کردیم تا از سوپرمارکت کنارش خرید کند. کنار در چند تا تاج گل بود با بنر تسلیت و گلایول های سفید. نگاهمان روی گل ها که تازه هم بودند لغزید و سکوت بغلمان کرد.... رفته شان مادر بود یا پدر؟ نکند فرزند بوده باشد؟ گفت آخ آخ چقدر الان سخته براشون و بعد مکث کرد، لابد به فکر پدرش افتاده بود یا مادرش ، به فکر حالی که بعد از رفتنشان داشت...هر چه بود ادامه داد که: ولی چه خوبه که توی عزا دور آدم باشند، شلوغ باشه، آدم تو خودش دق نکنه... 
***
ماشین مدتی بود که راه افتاده بود. من اما جا مانده بودم جلوی گلایول ها، دلم به فکر خانمی که پسرانش، برادرانش، برادرزاده هایش را کشتند و خودش را اسیر کردند.
***
 زمین چرخید و باز رسیدیم به محرم، به عاشورا، به اسلام که در خطابه هایتان جاری خواهد شد و سیره نبوی از  کلام شما زنده خواهد ماند... رسیدیم به قصه ی خاک که از طعم خون شما شور است و نسلی که همه نمک گیر شما هستند هر چه ندانند و نخواهند که بدانند. سلام بر شما آن هنگام که به دنیا آمدید، سلام برشما ان هنگام که زمین به وجودتان متبرک بود. سلام بر شما آن هنگام که نمکدان شکنی آفرینش به کربلای شما ختم شد...
 



پ.ن:بِابی‌ مَن‌ْ لا غائِب‌ُ فَیُرْتَجی‌' وَ لا' جَریح‌ُ فَیُداوی‌'. بِابی‌ مَن‌ْ نَفْسی‌ لَه‌ُ الْفِداء

بفدای‌ آن‌ کس‌ که‌ نه‌ غایب‌ است‌ تا امید بازگشتنش‌ باشد ونه‌مجروح‌ است‌ که‌ امید بهبودیش‌ باشد. به‌ فدای‌ آن‌ کس‌ که‌ جان‌ من‌ فدای او باد