X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

"نجه دوزوم گجه لر"؟

6 آبان 1394 ساعت 08:41 ق.ظ

سلام
خوبی خدا جان؟
من خوب نیستم. بد هم. زیر زبانم قرص قرمز گذاشتند. دهانم شیرین شد ولی کامم نه.  کرخت و بی تفاوتم. می فهمم نباید اینجور باشد. و می فهمم بزدلم. تا حالا بزدل بوده ای؟ خیلی سخت است.خیلی. وقتی توهین می شنوی و نمی توانی جواب بدهی چون توان و تحمل اضطراب پیدا کردن شغل جدید را نداری... آه... آن لحظه دلت میخواهد هرگز به دنیا نمی آمدی. آن لحظه پیش خودت شرمنده می شوی و فیش حقوقت میاید جلو چشمت و بغضت را قورت میدهی که  ارزش و قیمتت چقدر کم است... و نمی توانی فراموش کنی که خدایت گفته اگر شرایط طوری شد که ایمان و هویتت را زیر اخیه کشیدند هجرت کن و مهاجر برادر مجاهد است و تو... تو هیچ نیستی... تو حتی کارمند نیستی... تو خودفروشی... داری عزت و هویت خودت را ماه به ماه میفروشی و ... و هیچی... تو هیچ نسبتی با هیچ آدم درستی نداری، تو بزدلی... سخت است نه؟  می دانم سخت است و تصورش هم اذیتت کرده. بیا بغلم. بیا. ببخشید اذیت شدی. تو گل منی. نمی گذارم هیچ کسی اذیتت کند. نمی گذارم عزیزم... حاالا آرام باش...


عنوان نوشت: شبهای تار را چگونه سپری کنم؟
نظرات (1)
6 آبان 1394 ساعت 10:35 ب.ظ
پرنده جان نمی خواستم کامنت بگذارم ها اما اگر به حرف اولین کامنتم گوش کرده بودی و دخل رئیس ات را با یک شات گان مشتی اورده بودی الان پیش خودم بودی داشتیم باهات چایی می خوردیم و از باران لذت می بردیم. آخه من از صدقه سر رئیس کشون اینجام.
حالا عیب نداره! هنوز دیر نشده بزن داغونش کن و روی پیشونی اش بزن در دست تعمیر.
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.