X
تبلیغات
رایتل

آدمها گرما خورده اند، می سوزانند

31 شهریور 1394 ساعت 04:55 ب.ظ


معتقد نیستم که خیرخواه و نیک کردار هستم. اتفاقاً خرده شیشه های اساسی دارم و  از خودم پنهان نیست که گاهی حسادت هم میکنم و از اتفاق های بدی که برای دشمن هایم بیفتد حتی خوشحال هم شده ام. ولی می دانم که پلید نیستم، فاسد نیستم، مال مردم خور نیستم و دارم تلاش میکنم که دروغگو و هتاک و ناشکر هم نباشم... سرجمع آدمی هستم که دوست دارم بهتر باشد...


نمی دانم چرا پاراگراف بالا را نوشتم. شاید بخاطر اینکه از صبح هی دارم رفتارهای خانم همکار و آقای مدیر را توی ذهنم حلاجی میکنم. شاید هنوز بغض دارم که بخاطر نافرمانی همکارم ، من توبیخ شده ام. شاید هم احساس حماقت گریبانم را گرفته که فهمیده ام کل این چهار سال میتوانسته ام زیر یوغ سفسطه های مدیرم نروم و به علمم اعتماد کنم و بگویم که راهبردهایش اشتباه است و نگذارم بگوید که خانم شعار نده. بله. امروز بالاخره ایستادم و آرام و مطمئن گفتم که استراتژی های توسعه منابع انسانی را نمی توان بدون اطلاع از استراتژی مدیریت و کل شرکت نوشت. امروز کوتاه نیامدم و دیدم که مدیرم فرق شعار و شعور را متوجه شد هرچند که اذعان نکرد...


حرفهایم گنگ هستند. مثل خودم. شاید تب هم دارند. رک که بخواهم بگویم این است که بت مدیر در برابرم شکسته ست، نمیدانم تهش چه خواهد شد. عزیزی گفت که دکتری هدیه خدا به من است و او هدیه بی گارانتی نمیدهد. من شاخه ی خوشبخت بید هستم. خودم را به نسیم توکل می سپارم...


امروز ترویه است. آقا امروز تصمیمش را گرفت. بهتر بگویم امروز تصمیمش را عملی کرد. رفت سمت مقتل... از امروز قدمهایم را حواس جمع بردارم. آدمها یکهویی  اهل سپاه عمر بن سعد نمی شوند. همین قدمهایی که بی هوا برمیدارم. همین قدم های ناچیز کوچک، مباد که راهم را به بیراهه بکشانند...مباد...

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.