X
تبلیغات
رایتل

تنهایی من سرش شلوغ است

14 شهریور 1394 ساعت 09:23 ق.ظ

- مامانه اینا اومدن و رفتن، این بار ده روز ، مامانه قول داد برای روز اول کلاسهام بیاد و خودش از زیر قرآن ردم کنه.

- داشتم برای برای پسرک و حنا دفتر باب اسفنجی میخریدم که فکر کردم خب که چی؟ کی گفته خوبیت نداره ؟ بعد برای خودم یه دونه دفتر هشتاد برگ پاتریک برداشتم. 

- بالاخره روزی که ازش می ترسیدم رسید: تمیز کردن کمد لباسها.
تاپ هایی که از بس پوشیده ام نمور و کهنه شده اند، تاپ هایی که هنوز مارکشون بهشون وصله، شلوارک های کهنه، شلوارک های نو، تی شرت و بلوز و دامن های قدیمی و جدید و خاطرات و خاطرات و خاطرات... خداحافظی از لباسهای پوشیده نشده سخته. اونقدر سخت که نشستم جلوی کپه ی ردکردنی ها و گریه کردم.

- اینجا کسی هست با این موسسات ترجمه به انگلیسی کار کرده باشه؟ باید یه متن /مفاله رو به انگلیسی ترجمه کنم و نه وقت دارم نه حوصله و نه مترجم خوبی محسوب میشم.

- در مدیریتی که هیچ کدوم از کارکنانش تحصیلات اداری یا منابع انسانی ندارند، چطور میشه از یه نفر که دکتری منابع انسانی قبول شده حمایت کرد؟ مدیرم برگه ی انتخاب واحدم رو دید و گفت: خانم گولوئیان  برای مرخصی هات فکری کرده ای؟ 

- لاله تو اگه نبودی من چکار میکردم؟ 

- نیومدی آقا. شاید بعداً اونقدری رشد کنم که بفهمم چرا نیومدی. ولی فعلاً یه گربه نشسته توی گلوم و چنگال های بلندش رو فرو میکنه توی تارهای صوتی ام... نیومدی، نیومدی، نیومدی...

- حرف زدن باهات بهم آرامش و دلنگرانی تواماً میده. من به ضرب و زور اون سالها رو فراموش کرده ام و تو نقطه ی روشن سالهای تاریک هستی. همیشه میدونستم که باید با اون روزها مواجه بشم و حالا حس میکنم خیلی خوش شانسم. وجود نازنینت داره دستم رو میگیره که یادم نره دیگه اون دختر ترسو نیستم. نباید بترسم.نباید بترسم.

- گفتم ترس؟  احمقانه ست ولی  واقعا از واحد روش های کمی ( با اسم پر طمطراق تجزیه و تحلیل مدلهای کمی در تصمیم گیری های مدیریت) میترسم!

- داشتیم به حنا پرچم ایران رو با نقاشی یاد میدادیم که دفترچه نقاشی اش رو از افقی به عمودی برگردوند و گفت: نخیرم این پرچم ایران نیست، پرچم ایتالیاست! هیچی دیگه! به قول شاعر: من و مملی و بابای شوما، هر شب میریم ایتالیا!

- سی و هشت روز مونده، تا شروع ماه محرم فقط سی و هشت روز مونده.  ایمانم که بیشتر نشده، اعمالم هم که هیچی. ولی یادم نرفته که پارسال بهم چقدر لطف داشتی. به نظرت میتونم ازت خواهش کنم که منو از برکت روزهایی که دارن میان، از دحوالارض  و  روزهای عزیز معلومات، تولد ابراهیمت  و  نماز موسای عزیزکرده، عید غدیر و موعد مباهله بی نصیبم نذاری؟ کمکم میکنی سال نو رو با لباس اعمال  مقبول شروع کنم؟ بغلم میکنی که توی عزای دردونه هات با قیافه ی مناسب شرکت کنم؟

- چکار کنم همش به یادت نباشم؟ منی که از همه می گذرم و سر خدا منت میذارم که بنویسه توی بستانکاری های اون دنیام، منی که توی خفه کردن خلقتم چیره دست شده ام، منی که بلد بودم با نداشتن ها کنار بیام، بگو چرا نمیتونم یادت نباشم؟ بگو چرا اسمت داره مثل یه شب پره ی  سمج توی تاریکی ذهنم میگرده؟ بگو چرا یاد نمی گیرم نگاهم رو از درخت باغ دیگران بدزدم و دل به باغچه ی  خشک زندگی ام بدوزم؟

- همه چیز بهترتر میشه. مطمئنم. برای همین میگم ان شاالله.

پ.ن: تا حالا ازدواج موفق دیده اید؟ چجوری بوده؟
نظرات (44)
14 شهریور 1394 ساعت 12:22 ب.ظ
سلام
گولو جان متنت در چه زمینه ای است ؟ چند صفحه است و برای کی می خواهی ؟ شاید بتونم کمکت کنم
من ازدواج موفق دیده ام / البته این روزها کمتر بوده است و آنهایی که مد نظرم هستند از زوجهای قدیم محسوب می شوند.
پاسخ:
سلام مخمور جان
لجستیک و مهندسی صنایع
***
نمیدونم چرا این روزها هر ازدواجی میبینم شبیه آواز دهل ست
14 شهریور 1394 ساعت 12:28 ب.ظ
سلام گولو
من ازدواج موفق ندیدم.
کاش خداهه یه دستی به زندگی لعنتیم بکشه
پاسخ:
سلام
کاشکی دستش رو به زندگی همه مون بکشه
14 شهریور 1394 ساعت 12:36 ب.ظ
در مورد ترجمه سایت ترجمه بازار فکر کنم خوبه / مدتی برایشان کار می کردم
در مورد ازدواج ها به نظر من بخش اعظم مشکلات ما به عدم شناخت خود بر می گرده
خیلی از ما خودمون رو نمی شناسیم . نیازهامون ، علائق مون ، ترسهامون و اهداف مون و قابلیت هامون رو نمی شناسیم
دوم اینکه مهارتهای زندگی کردن رو بلد نیستیم .
اصلا نمی دونیم از ازدواج کردن چه می خواهیم . اصلا از زندگی کردن چه می خواهیم
به قول جان جانم با فانتزهاتون وارد زندگی میشید و بعد تازه به خودتون می آیید که واقعیت زندگی با فانتزی خیلی فرق داره. چه بسا بسیاری که مثلا تحت فشار اینکه که سنشون داره بالا میره موقع ازدواج خیلی چیزها رو نادیده می گیرن . ترس از تنهایی.
این روزها شیکه 2 برنامه آیینه خانه کارشناسش شهاب مرادی است و برنامه خوبی است .
پاسخ:
سلام
ممنونم
14 شهریور 1394 ساعت 12:42 ب.ظ
یکی از دوستان بسیار نازنین من ( شاید بشه گفت خونشون برای من در حکم خونه لاله برای تو است ) 15 ماهه برگشته خانه پدرش و هنوز هم بلا تکلیف است.
دوستی که به هر کسی که می فهمم زندگیش دچار مشکل شده اولین چیزی که می گوید این جمله است : با دهانی که هفتاد سانت باز شده میگه مهیننننن / نه باور نمی کنم
به نظر من همدم خوب یکی از بهترین نعمتهاست
الهی که خداوند به همه امون نظر عنایتی بکنه /
پاسخ:
سلام
الهی امن
14 شهریور 1394 ساعت 12:48 ب.ظ
من یکی از نزدیکانم کارشناس ارشد مترجمی زبان انگلیسیه و کارشم ترجمه مقالات و پروژه های تحقیقاتیه همکارام هرکس ترجمه داده راضی بوده چون وقت میزاره براش بیشتر از این نمیشه تعریف کنم . اگر خواستی برات شمارشوو ایمیلشو میزارم
پاسخ:
سلام
ممنون میشم اگرایمیلشون رو بهم بدی
14 شهریور 1394 ساعت 12:50 ب.ظ
سلام گولویی من.
خوبی تربچه جونم؟
گولو جانی جای مامان جونیت خالی نباشه عزیزم
منم تجربه رد کردن لباسهای نپوشیده رو دارم، به امید لاغر شدن خریدمشون و هیچوقت اندازم نشدن، پارسال یه سریشونو دادم به یه دختر نوجوون که تقریبا اندازش بود و از خوشحالیش دلم نگرفت ولی باقی رو که همینطوری رد کردم رفت هنوزم دلم براشون تنگ میشه
پسرک من آنچنان روحیه وطن پرستی داره عجیب! معتقده ایتالیا پرچمش رو از ایران "تلقب" کرده
گولویی من تو زندگی بعد از ازدواجم احساس خوبی دارم، یعنی توی زندگیم از اونچه که دیگران از بیرون میبینن خیلی بهتره، کمبودهای زیادی هست ولی به انتخابم هیچوقت شک نکردم! میتونم بگم به لطف خدا موفق بوده ولی این اصلا اصلا به معنی یه زندگی آرمانی نیست! من و همسرم راضی هستیم از هم.
پاسخ:
سلام مهفام عزیز
منم یه سری از لباسام مشمول همین دسته بودن
حنا کلا معنای وطن رو نمیدونه برای همین برامون عجیب بود که پرچم کشور دیگه ای رو بشناسه
خیلی خوشحالم مهفام جان
خوشی هات صد چندان و روز افزون باد
14 شهریور 1394 ساعت 12:50 ب.ظ
نمی دونم منظورت از ازدواج موفق چیه، ولی من از مال خودم راضیم.
پاسخ:
سلام
خدا رو هزار مرتبه شکر
14 شهریور 1394 ساعت 12:50 ب.ظ
سلام
گولو جان اساتید دانشگاه ما با موسسه رادان کار میکنند و کارشون مورد تاییده ممکنه به دردت بخوره
http://www.englishedit.ir/
پاسخ:
سلام
خیلی ممنونم
14 شهریور 1394 ساعت 01:02 ب.ظ
به نظرم یه تعریف دقیق از موفق بده ببینیم کسی رو دیدیم یا نه

میدونی، ماها زیاده خواه شدیم. یعنی خودم رو میگم. برا همین عمرا به اتفاقی بگم موفق. حالا اون اتفاق میخواد ازدواج باشهِ، میخواد تحصیل باشه یا مهاجرت یا هر چیز دیگه.
پاسخ:
سلام
اینکه زن و مرد بعد از پونزده سال حرفی جز مسائل روزمره و بچه ها و فامیل داشته باشن و هویت همسر بودنشون در زیر نقش های دیگه گم نشده باشه
من خودم معیار و تعریف نگفتم چون بیشتر دوست دارم بدونم اصلا چه ازدواجی یعنی موفق؟
14 شهریور 1394 ساعت 01:05 ب.ظ
سلام
تا تعریفمون از ازدواج موفق چی باشه!اگر بحث خوشبختی هست و آرامشش، بحث پشت هم ایستادنه تو سختی ها،بحث حریم امن خونه هست که هیچ غریبه ای توش راه نداره بلی من دیدم. اما اگرتعاریف سخت تر داریم خب نه ندیدم
پاسخ:
سلام
راستش من هنوز ازدواجی ندیده ام که توش زن و مرد بعد از پونزده سال حرف مشترکی غیر از بچه ها و قسط ها و مسائل روزمره داشته باشن
14 شهریور 1394 ساعت 01:30 ب.ظ
سلام گولو منم با اینکه از اول مهر مدرسه نمیرم یه خط کش قرمز شیر دار خریدم، زرافه ی زردشم خریدم... دیگه روم نشد سوسمار سبز و اسب آبی آبیشو بخرم :-/ همه ش تقصیر جنگ و اون دفترای تعلیم و تعلم عبادتست ئه که ما عقده ای شدیم :-))))))
پاسخ:
سلام
دقیقا
دم مهر که میشه هایپر و شهروند که میریم ذوقمرگ میشیم!!!
یه چی میگم بین خودمون باشه
مداد تراش دلفینی خریدم!!!
14 شهریور 1394 ساعت 01:32 ب.ظ
سلام

خسته نباشی
بابت رویارویی با دورریختنی ها و ترک کردنی ها و ترس ها
و موفق هم باشی ضمنا
پاسخ:
سلام
سخت بود رضوان
لباسها رو عین جنازه های مغروق چیده ام روی مبلها
14 شهریور 1394 ساعت 01:47 ب.ظ
محمد حسین هم هنوز تقسیم بندیهای جغرافیایی رو نمیشناسه، یعنی هنوز درک درستی ازشون نداره مثلا وقتی داریم میریم خونه پدربزرگش میپرسه شهرک غرب هم جزو ایرانه!!!!
یا همدان تو کدوم کشوره؟ شمال از ایران دوره؟ از تهران چطور؟ و از این دست سوالها!!! ولی مثلا خیلی ناراحته که چین از ایران بزرگتره و آدمهاش از ایران بیشتره و آرزو داره یه روز ایران از چین بزرگتر و قویتر باشه! کلا درک روحیه پسرانه به این شدت گاهی برای منم سخت میشه!
میدونی گولویی من و همسرم خیلی زیر فشاریم، از فشار مالی گرفته تا بیماری اعضای خانواده یا فشارهایی که از طرف خانواده ها بهمون وارد میشه و مشکلات دیگه ولی معمولا شبها بعد از خوابیدن پسرک کم پیش میاد تلویزیون روشن باشه، یا سرمون تو گوشی و اینها باشه معمولا کنار هم میشینیم یا راجع به یه موضوعی بحث میکنیم یا حتی دوتایی کتاب میخونیم و چایی میخوریم ولی از هم فرار نمیکنیم! من وقتهایی که همسرم خونه است تقریبا کار نمیکنم، دوست ندارم وقتی رو که میتونم کنارش باشه برم کف زمین رو تی بکشم یا کابینتهامو مرتب کنم. من به این میگم موفقیت با اینکه خیلی از حرفهامون کاریه ولی همین که صدای همو میشنویم خوبه شاید من خیلی کوته بین هستم و به کم قانع و از طرفی هم 8-9 سال بیشتر از زندگیمون نمیگذره باید ببینیم 6-7 سال دیگه هم همین نظر رو دارم یا نه!
پر حرفی کردم ببخشید قول میدم تا چند روز کامنت نذارم
پاسخ:
سلام
منم بچه بودم یعنی تا سوم چهارم دبستان درک درستی نداشتم

مهفام کامنتها رو بخون. میبینی به چیا اشاره شده؟
من دقیقا دنبال همین تعریف بودم
هزار ماشاالله
من هم همین صحبت کردن زن و مرد برام مهم بود
اینکه به تلویزیون و موبایل فرار نکنن
خیلی خوشحالم که خوشبخت هستی و آرزو میکنم هشت سال دیگه نه تنها همین حرفها رو بشنوم ازت ، بلکه جنبه های جدیدی از احترام و تفاهم و همدلی رو هم برام بگی
14 شهریور 1394 ساعت 02:19 ب.ظ
سلام گولو
خوبی؟
این اولین نظرمه برات و امیدوارم ادامه داشته باشه
جالبه که منم اون روز که علامه مصاحبه داشتی اونجا بودم البته گرایش تولید و بعدش فهمیدم که تو هم بودی
من امسال OR فردوسی قبول شدم البته وقتی کارنامه ها اومد دیدم علامه و تربیت مدرس و بهشتی هم قبول میشدم ولی بخاطر شغل خودم و همسرم فردوسی برام بهترین گزینه است
اینا را گفتم که بهت بگم مدل های کمی ترسی نداره و از دورش قیافه داره نگران نباش و اگر مشکلی داشتی من در خدمتتم دوستم
برات آرروی موفقیت می کنم
پاسخ:
سلام
مبارکه زهرا جان
من از اول با روش تحقیق و تحقیق در عملیات و حتی آمار مهندسی مشکل داشتم!
یعنی حتی رغبت نمیکنم یاد بگیرمش و مسلما اگر دل به دلش بدم مثل تمام مباحث علمی ، شیرین و جذاب خواهد بود
14 شهریور 1394 ساعت 02:40 ب.ظ
سلام

در مورد ازدواج موفق ، بستگی داره منظورت از موفق چی باشه؟ اینکه تا آخر عمر کنار همدیگر زندگی کنند؟ اوه زیاد دیدم

اینکه کنار همدیگر شاد باشند و فرزند خوب داشته باشند، اونم میشه گفت زیاد دیدم

اینکه کنار هم باشند و زندگی کنند و یه جورایی همدیگرو کامل کرده باشند و فرزند خوبی داشته باشند . اونم هست ، نمیشه گفت خیلی زیاد اما اطرافم زیاد دیدم اینجور زوج هایی که واقعا روحا و جسما کنار همدیگر بودند و زندگیشون عالی بوده

کلا به نظرم ازدواج موفق در کنار آشنایی صحیح و همکف بودن مالی و فرهنگی و بالا بردن سطح آگاهی از روحیه زن و مرد هستش گولویی
پاسخ:
سلام
توی کامنت ها نوشته بودم
جدیدا با اینکه زوج های هم کفو میبینم ولی حس خوشبختی ازشون نمیگیرم.
14 شهریور 1394 ساعت 02:52 ب.ظ
خانم دکتر الان زمانه خیلی عوض شده ما هم باید تعریفمون رو از ازدواج موفق عوض کنیم.
اون زندگیی که پر از نشاط و همدلی و رابطه عشقی و کلامی و کلا دو طرفه و پایاپای باشه الان فانتزی ماهاست و در این برهه از زمان عمر کمی پیدا کرده
دقیقا مثل ایده ال مشترک اکثر شهر نشین ها که دلشون تو یه منطقه سرسبز باغ بزرگی میخواد که خودشون سبزیجات و حیوانات اهلی داشته باشن و در ارامش طبیعت زندگی کنن.
این نارضایتی که تو ازدواج و متاسفانه الان از قبل از ازدواج گریبان همه ما رو گرفته باید از بین بره
ما قرار نیست مثل کتابها و فیلم ها و زندگی نسل قبلمون خوشبخت بشیم
الان دیگه کم پیدا میشه زوجی که خیلی خوب هم رو درک کنن و بتونن با هم بیشترین اوقات رو سپری کنن
دیگه تو غار تنهایی بودن فقط مال مردها نیست
دیگه با رفقا گشتن فقط مال مردها نیست
زن و مرد واسه خودشون دنیای شخصی پیدا کردن و این اول فاصله است که لزوما هم بد نیست
شاید واقعا تو یه روز جمعه تمام روز حرفی برای گفتن به همسرت نداشته باشی و ساعتهای زیادی تو سکوت هرکسی به کار خودش مشغول باشه
نباید با خونه زمان تجرد که برو و بیا و گپ و گفت زیاد داره مقایسه اش کرد و گرنه حس بدی به ادم دست میده
این شکل جدید زندگیه که به نظر من ما باید باهاش کنار بیاییم و زیبایی های این شکل رابطه رو در بیاریم و غصه نخوریم چرا ازدواج کردم اما اینقدر به سرعت تنها شدم و حرف مشترک ندارم و ....
همه چیزدنیا عوض شده
فرمول خوشبختی هم عوض شده
باید بگردیم این فرمول جدید رو کشف کنیم
میدونی به نظر من ازدواج الان پریدن تو یه برکه گل الوده تو فصل گرماست
اگه افتضاح از آب در نیاد بالاخره به تجرد برتری داره
مثل سختی بچه داری که به نداشتن فرزند میچربه
نباید خیلی سخت گرفت باید با قانون طبیعت جلو رفت
پاسخ:
سلام
زمانه عوض شده ولی آیا فطرت ادمها هم عوض شده؟
من دوست دارم با همسرم حرف بزنم.اگر شرایطی پیش بیاد که حرف مشترک نداشته باشم به هدف ازدواجم نرسیده ام. من فکر نمیکنم فرمول خوشبختی عوض شده باشه.بلکه فکر میکنم خوشبختی از اول برای هر ادمی یه فرمول یکه و منحصر بفرد داشته.
دلم می خواست بدونم فرمول های بقیه چیه.
من مطمئن نیستم به تجرد برتری داشته باشه.
یعنی دیدگاهم اصلا برتری و کمتری نیست.
تفاوت و رشد شخصیه.
فکر میکنم قانون طبیعت عوض نمیشه.
14 شهریور 1394 ساعت 03:10 ب.ظ
سلام گولو
ازدواج موفق!
مساله این است...
منکه ندیدم گولو، 15 سال که خوبه بعد از 5 سال اگه به جدایی نکشه میشه اینی که تو گفتی
چالش ذهنی این روزای منم همینه گولو

این درسای مدیریت اسماش خیلی پر طمطراقه بعد که می خونی محتویات اکثرش یکیه! نگران نباش
پاسخ:
سلام
من هم نمیدونم ازدواج موفق چیه. با تعریفی هم که توی قانون میشه خب ازدواج یه قرارداد جنسیه عملاً.
روش های کمی رو قبلا در حد کارشناسی ارشد پاس کرده ام .امار و تحیلیهای اماری هم که توی لیسانس داشتیم.
منتها هیچ کدوم ر دوست نداشتم.الانم میدونم این واحد رو دوست نخواهم داشت.
14 شهریور 1394 ساعت 04:22 ب.ظ
ازدواج موفق؟.... من به نظر خودم ازدواج موفقی داشتم. راستش نسبت به دوران تجرد بیشتر بهم خوش می گذره! کلی با هم سفر و گردش و پیک نیک می ریم. چیزی که تو تجردم اصلا معنا نداشت.( با اینکه پدرم وضع مالی خوبی داره ولی اختلاف سن من با مادر پدرم خیلی زیاده و اونا اصلا حوصله نداشتن) خب ما در مورد خیلی چیزا با هم حرف می زنیم. درآمد. پول. بچه. خونه. سفر. فیلم. بازیگرای مورد علاقمون. خواننده های محبوبمون. آینده. راستشو بخوای گاهی غیبتم می کنیم!!! نمی دونم این از دید تو موفقیته. شاید اگه یه دید کلی از زندگی من داشته باشی ینی از بیرون گود نگاه کنی همچینم زندگیم آش دهن سوزی نیست. یا بگی می تونستی ازدواج بهتری بکنی. ولی خودم توتالی احساس رضایت دارم!
14 شهریور 1394 ساعت 06:43 ب.ظ
سلام
14 شهریور 1394 ساعت 06:53 ب.ظ
سلام عزیزم
ببین من و همسرم اتفاقا اونقدری که در مورد موضوعات غیر روزمره حرف میزنیم در مورد موضوعات عادی حرف نمیزنیم...علتشم اینه که هر کدوم راه خودمونو میریم و روزمره رو به حد کفایت رفع و رجوع میکنیم...من از ازدواجم خیلی راضی نیستم اما تا حالا زوجی رو هم ندیدم که به نظرم موفق باشن...همین که به هم احترام میزاریم...هوای همو داریم..همو ضایع نمیکنیم...خوبه...و الا گاهی از هم فرار کردن...حس درک نشدن و تنهایی داشتن طبیعیه...من حتی تو رابطه با پدرم که همه جوره نزدیکترین آدمم هست هم این حسو تجربه کردم
اینکه من در کنار همسرم همونیم که هستم و اینکه خودمو در کنارش دوست دارم و دلم میخواد دیگران ما رو با هم ببینن برام تجربه جالبیه...اما اون روی سکه هم رفتارهای بدی هست که تعامل ما دوتا باعث بروزش میشه و اگه هر کدوممون با فرد دیگه ای بودیم شاید اینقدر رفتارمون مشکل ساز نبود...ایها هم انکار ناپذیرای رابطه است که وجود داره
در مجموع موفق بودن و نبودن یه ازدواج رو باید از دید طرفی دید و نه از نگاه دیگران
14 شهریور 1394 ساعت 07:09 ب.ظ
ببخشید گولو جان زیاد حرف زدم اما دلم نمیاد اینا رو نگم...همسر باید در درجه اول دوست خوب من باشه...هر انتظاری که از یه دوست داری باید براورده کنه...اگه این رابطه ایجاد بشه برای بقیه مسولیتها میشه یه فکری کرد
و دو طرف باید همو قبول داشته باشن و بپسندن
نمیدونم چه جوری توصیفش کنم اما خیلی تو زوجای اطرافم گشتم و دیم اونایی با هم شادن که کلیت همو پذیرفتن و کنار اومدن
بعد باید خودتو خیلی بشناسی...باید بدونی دقیقا چی خوشحالت میکنه و چی ناراحت
معیارهای کلی که واسه ازواج میدن عین این الگوهای آماده لباس تو مجله های بورداست...برا همه خوب نیست
من تو عمق وجودم میدونستم دنبال کسی میگردم که مثله خودم دغدغه چطور زیستن رو داشته باشه و همچین کسی رو یافتن و با وجودی که بهای زیادی براش دادیم هنوز خوشحالم که انتخابش کردم...نه اینکه بگه باهاش خیلی شادم نه...از اینکه دغدغه مشترک داریم حس امنیت دارم...و اینکه پذیرفتیم در کنار هم تقلا کنیم واسه بهتر شدن...حتی ضعفای همو شناختیم و هی از بابتش همدیگه رو آزار نمیدیم...هر چند یه وقتایی انگار یه دنیا از هم فاصله داریم اما بازم به هم بر میگردیم چون چرایی زندگیمون یکیه...چگونه ها رو هم جور میکنیم
عزیزم اینا رو منتشر نکن...فقط خواستم تو اینا رو بخونی و بدونی...تجربه ۱۱ سال زندگی و شوریدگیه
14 شهریور 1394 ساعت 08:17 ب.ظ
سلام گولوجان. اولا از من می شنوی متنت رو خودت ترجمه کن. من تا به حال به دلیل کمبود وقت بارها به این موسسات ترجمه رو انداختم و هربار اینقدر مطلبم رو تهوع آور ترجمه کردن که دقیقا هربار خودم از نو نشستم ترجمه کردم و فقط پول زور نوش جون موسسه شد. به ضرس قاطع می گم خود تو در مقابل دارالترجمه ها بهترین مترجم هستی.
خب راستش من ازدواج موفق (البته فعلا موفق، چون نمی دونم آینده شون چی میشه) دیده ام. یک زوج که 4-3 سال قبل ازدواج کرده اند و در زمان ازدواج خانم 42 ساله و آقا 50 ساله بودند. بسیار به هم علاقه مندند. این رو از این میشه فهمید که هر دو قبل از ازدواج افسردگی و اخلاقهای عجیب و غریب داشتند و مدت کوتاهی بعد از ازدواج بدون هیچ دوا درمونی آدمهایی مهربان و خوش اخلاق و سرزنده شدند. حتی چهره شان هم بعد از ازدواج خیلی زیباتر از قبل شد.
14 شهریور 1394 ساعت 09:35 ب.ظ
باید دید تعریف ازدواج موفق چیه البته؟ من ازدواج هایی رو که در ظاهر حداقل می بینم به خوبی و خوشی زندگی می کنن و روز به روز هم زن و هم شوهر پیشرفت می کنن در راه رسیدن به اهدافشون موفق می دونم. با این تعریف بله من ازدواج موفق دیدم. زیاد هم دیدم. بیشتر بچه های فامیل که ازدواج کردن شکر خدا ازدواج های خوبی داشتن.
14 شهریور 1394 ساعت 09:48 ب.ظ
سلام گولوجان من سه ساله ازدواج کردم موفق بوده الحمدلله و خوشبختم الانم منتظر تولد نی نی هستیم. همسرم بهترین هدیه خدا بوده تو این سالها. این خوشبختی رو برای همه آرزو دارم.
پاسخ:
سلام
به مبارکی
14 شهریور 1394 ساعت 11:27 ب.ظ
سلام
من برای ترجمه و ویرایش مقالاتم چنیدن بار از سایت virayeh.com استفاده کردم. چون مترجم های این سایت رشته شون زبان انگلیسی هست لغات تخصصی را خوب ترجمه نمی کنن اما می توونی همه ی کلمات تخصصی موجود توی متن را ترجمه اش را به عنوان فایل کمکی بفرستی. و در این حالت بهتر میشه.
15 شهریور 1394 ساعت 12:33 ق.ظ
سلام و تبرىک بسىار بابت قبولى.
سالها پىش( 3 سالى شده!) از وبلاگ مارگزىده عزىز به اىنجا رسىدم.
خواندن دست نوشته هاىت همىشه من را از حس خوبى لبرىز مى کند, حتى غر غرهاىت, چرا؟
همىشه سالم باشى و شاد
ىا على
15 شهریور 1394 ساعت 02:42 ق.ظ
سلام
4 سال و نیمه که ازدواج کردم و با این ازدواج همه چیز خییییییلی تغییر کرد. شاد تر شدم، بیشتر می خندم و شوخی می کنم، اجتماعی تر شدم، رابطه م با مامان و بابام بهتر شده، اعتماد به نفسم یه عالمه بیشتر شده،از حالت مقوا در اومدم و یه کم تپلی شدم..
شوهرم خبرنگاره و به خاطر کارش زیاد پیش میاد دیر بیاد خونه و کم همو ببینیم.یه وقتاییم که میاد خونه از بس اینور و اونور رفته حسابی خسته س.با این حال وقتی میاد...شاید با گوشیامونم ور بریم...تلویزیون هم ببینیم اما ریز و درشت اتفاقات اون روز رو برای هم می گیم، با هم حسسسابی شوخی می کنیم،تو سر و کله ی هم می زنیم، دعوا هم می کنیم. اما با هم بهمون خوش می گذره و ...
نمی دونم چند سال دیگه هم همین وضعو داریم یا نه. اما حواسمون هست که از دستش ندیم.
15 شهریور 1394 ساعت 08:26 ق.ظ
سلام گولو.نتیجه من نیومده ولی امسال کاردانی ام.
انقد دلم میخواددددددد یه دفتر مینیون بگیرم! مسخرم میکنن یه وقت! به خصوص که همشون ترم اولین و میخوان خیلی خودشونو بزرگ نشون بدن!
15 شهریور 1394 ساعت 08:58 ق.ظ
گوووولووووو
داشتم تند تند میخوندم برم به کارام برسم پی نوشت رو اینجوری خوندم: تا حالا ازدواج موقت کرده اید؟ چه جوری بوده؟
بعد باورم نشد که چی خوندم. باز خوندم تا حالا ازدواج موقت دیده اید؟ باز خوندم تا بالاخره افتاد. ولی خدایی اونی که اول خوندم برق از سرم پروند :)) تا من باشم با دقت بخونم. البته اینم بگم که یه کم خودمو سرزنش کردم. اصلا تو اینجوری نوشته باشی چرا من باید تعجب کنم؟ مگه غیر از اینه که این تعجبه از قضاوت کردن اومده بود؟

گولو تعریف آدما ممکنه فرق داشته باشه از ازدواج موفق، ولی تهش به نظرم برای هر کسی میرسه به آرامشی که ته دلش داره، به اون چیزی که دلش رو قرص میکنه و هر روز که چشم باز میکنه لبخند سر صبحی میاره رو لبش
من با اینکه کمتر از دو ساله ازدواج کردم ولی خیلی شنیدم که بابا این کارا مال شش ماه اول ازدواجه، بعدش شنیدم اینا مال یکسال اولشه...
خدا رو شکر کم کم میشه دو سال و هنوز تغییری توی رابطمون نیست. حرف برای زدن زیاد داریم، هنوزم مثل روزهای اول دوستیمون (تقریبا داره میشه چهار سال) وقتایی که سر کاریم زنگ میزنیم بهم. هنوزم شبها با هم فیلم می بینیم و سینما و کنسرت و... میریم. درباره کارمون و برنامه هامون و... حرف میزنیم. نمیدونم ده سال بعد چه اتفاقهایی افتاده، ولی میدونم همه سعیم رو میکنم که اگر تغییری هم پیش میاد مثبت باشه و خوشایند
یه چیز دیگه هم که هست اینه که برای خوشبختی منتظر طرف مقابل نمونیم. مثلا یه قسمتی از خوشبختی برای من گرفتن فوق لیسانس بود. الان دارم روی پروپوزالم کار میکنم. یه قسمت دیگه اینه که یه کم لاغر بشم، به تازگی شروع کردم رژیم و ورزش رو. یه قسمت دیگه اینه که برم کلاس زبان...
اینا به من حس مفید بودن میده، و این حس حتما خودش رو تو خونه پخش میکنه و روی رابطه اثر داره، نمیذاره کهنه بشیم. باید طراوات داشته باشی تا بتونی به رابطه منتقلش کنی و صد البته یادمون نره برای چی ازدواج کردیم، طرفمون چه نکات مثبتی داشت که از بین اینهمه آدم، شد رفیق راهمون
15 شهریور 1394 ساعت 09:55 ق.ظ
سلام گولو جان
بابای باران برای من مصداق بهترین مرد دنیاست. کسی که بهترین دوستم هست و تنها کسی که وقتی باهاش ردرو دل می کنم اروم میشم.باران بی اندازه دوستش داره.دیکه کمتر کسی رو می بینم تو اطرافم با بچه بازی کنه.ولی حامد یه سره با باران بازی و بازی و بازی.برای من و خانواده من حامد مثل کوه می مونه.
تنها نکته هم فقط ایمان ایمان و باز هم ایمان
تو این ساله بیماری باران هم به خوبی تونست خودش رو ثابت کنه
راستی می دونی تو این مدت که باران قطع درمان شده یکی از جاهایی که واقعا وقتی دلم می گیره بهم کمک می کنه .بیمارستانه و بخش خون
انگار وجود خدا رو حس می کنم
15 شهریور 1394 ساعت 10:11 ق.ظ
سلام گولو جان
اول بگم که مدیران نامهربون و اونایی که سخته براشون
پیشرفت کارمندشونو ببینن همه جا هست بجای اینکه به تجربه و پشتکار خودشون اعتماد داشته باشن. سعی میکنن
کارمند رو اذیت کنن تا پیشرفت نکنه

دوم اینکه من 2 ساله ازدواج کردم در سن 25 سالگی
متولد 67 ام تو این مدت فهمیدم که ازدواج موفق 30 درصد در انتخاب درسته بقیش به عوامل زیادی بستگی داره
و 100% ساختگی هستش
و باید زندگی رو ساخت
چشم هارا باید شست... جور دیگر باید دید :)
15 شهریور 1394 ساعت 10:27 ق.ظ
سلام عزیزم من دیشب از د ست یک خواستگار سمج خلاص شدم ازدواج موفق یعنی هر دو یک هدف مشترک داشته باشن به نظر من خواستگار من بسیار زرنگ بود و قبلا ازدواج نا موفق داشت دیدم حرف هاش تناقض داره رد کردم
15 شهریور 1394 ساعت 10:29 ق.ظ
سلام. من در مورد سوالت فک کنم باید برعکس بررسی کنیم یعنی اول بدونیم ازدواج ناموفق چیه بعد ممکنه اونا رو حذف کنیم به یه ازدواج تا حدودی موفق برسیم که خب البته احتمالش امیدوارکننده نیست یا شاید باید سیمکشی احساس خوشبختی رو چک کنیم ممکنه اتصالی از اون قسمت باشه
پاسخ:
سلام
مسئله اینه که برعکس این سوال مصداق فراوان داره
ازدواجهای ناموفق بسیار مختلف هستند
سیمکشی احساس خوشبختی خیلی مهمه و غالبا مشکل از مرکز نیست از گیرنده های ماست
15 شهریور 1394 ساعت 10:46 ق.ظ
بعضی ها با قصد خاصی تصمیم به ازدواج میگیرند مثلا پول از خلال حرف هاشون میشه فهمید و کاری که من کردم من ایراد های خودم رو گفتم واون به ظاهر قبول کرد ولی دوبار همون ها رو برویم آورد
پاسخ:
سلام
به نظر من این ادمها بهتر از اونایی هستن که خودشون هم نمیدونن برای چی ازدواج میکنن.
یعنی حداقل پس فردا معیاری دارند که بدونند ازدواجشون در چه حد موفق بوده.
صد البته از منظر دیگه این ادمها اگر از همسرشون سواستفاده کنن برای رسیدن به هدفشون خیلی خر و نامردن!!
15 شهریور 1394 ساعت 12:35 ب.ظ
سلام
در مورد ازدواج موفق تئوری من اینه:
ازدواج مجموعه‌ای از گذشت‌ها و کنار اومدن‌هاست. ازدواجی موفقه که دو طرف با خوشحالی و رضایت گذشت کنند و کنار بیان و در آینده هم پشیمون نشند بابتش. خب این پشیمون نشدنه هم بستگی داره به برخورد طرف مقابل که چقدر شعور داشته باشه که معنی گذشت‌ها و کنار اومدن‌های طرف مقابل رو بفهمه و به موقعش جبران کنه.
می‌دونم خیلی خامه. اما برآورد من از زندگی متأهلی این بوده!
15 شهریور 1394 ساعت 01:13 ب.ظ
سلام. از بحث ازدواج موفق که بگذریم من معتقدم باید با عشق ازدواج کرد ؛نظر تو چیه؟!
15 شهریور 1394 ساعت 01:25 ب.ظ
سلام گولو جانم. یعنی من تو این مسخره بازی بلاگ اسکای موندم. از اون کامنت مهربانانه ام فقط سه کلمه اش واست رسیده تو پست قبل و سه پست قبلی؟ گریه کنم؟ آخه چرا؟
حالا تو یه کامنت جداگانه بازم می نویسم، می ترسم باز نرسه!
15 شهریور 1394 ساعت 01:30 ب.ظ
بازم سلام. انشالله به سلامتی استفاده کنی دفتر باب إسفنجی رو! کاملا حق داری مثل همه ی دهه پنجاهی ها ً شصتی ها. محاله من برم واسه پسرک خرید لوازم التحریر و یه چیز شنگول منگول واسه خودم بر ندارم، حالا جالبه که پسرک هم زیاد چیزی لازم نداره واسه مدرسه تو ابتدایی، چون سیستم آموزشی اینجا خیلی فرق میکنه نیاز به لوازم التحریر زیادی تو مدرسه ی ابتدایی نیست ولی من همیشه سخاوتمندانه کلی خرید دفتر قلم و لوازم جینگولکی می کنم(بخون واسه دل خودم).
شاد باشی عزیزم.
15 شهریور 1394 ساعت 02:00 ب.ظ
ازدواج موفق؟؟؟
یه روزی فکر میکردم ازدواج عمه و شوهرعمم خیلی ازدواج موفقیه...
اما وقتی عمم مرد و شوهرش فورا کسی رو به عقد خودش دراورد و بچه هاشو بیرون کرد فهمیدم همیشه یه چای زندگی ها میلنگه!
بلاخره کسی هست که ناراضی باشه.و یا پرتوقع نسبت به اونچه که هست....
اما خودم فعلا که 5سال از ازدواجم میگذره از ازدواجم راضیم و هنوز به خودم نگفتم کاش متاهل نبودم...
پاسخ:
سلام
خدا رو شکر که راضی هستید
امیدوارم همیشه دلخوش وراضی باشید
15 شهریور 1394 ساعت 02:05 ب.ظ
مهفام جان کامنتت عاااالی بود.
بابت زندگی خوبت برات خوشحالم...
امیدوارم همیشه و همیشه ته دلت قرص و محکم باشه بابت زندگی و همسرت
پاسخ:
سلام
15 شهریور 1394 ساعت 02:55 ب.ظ
به به ، به به خانم دکتر بعد از این. شما و ترس؟؟؟!!!!!! خدا خودش بزرگه و وسیله ساز. کلاس چهار نفره پر بار را دریاب
پاسخ:
سلام
خوبید خانم چاق؟
ممنونم
15 شهریور 1394 ساعت 03:00 ب.ظ
دید بچه ها چقدر قشنگه,اصلا منطقشون یه چیز متفاوت از درک ما بزرگتر هاست,اینکه یه بچه ها اینقدر خلاق باشه که بتونه شباهت های دو تا چیز رو تا این حد دقیق کشف کنه واقعا جای تحسین داره ,ماچش کنید از طرف من لطفا

ازدواج موفق از دید هرکس یه شکل معنا میشه ولی اگر منظورتون یه شکل گیری یه زندگی آروم با تفاهم و درک متقابل و علاقه طرفین به هم باشه , بله کم هست ولی دیدم
پاسخ:
سلام آرزو جان
مرسی عزیزم
منظور خاصی از ازدواج موفق نداشتم، بیشتر می خواستم بدونم موفقیت ازدواج رو توی چی میبینید
15 شهریور 1394 ساعت 03:51 ب.ظ
آره دیدم. لزوما رویایی نیست. ولی موفق چرا. فقط قدرت درک متقابل میخاد و البته ادمی که ارزششو داشته باشه. ادم بی عقده، قابل سازش و درک و حتی اصلاحه
پاسخ:
سلام
ممنونم
15 شهریور 1394 ساعت 04:48 ب.ظ
سلام گولو جان
همچنان خیلی خوشحالم بابت قبول شدنت. چون خود من هم از بعد ارشد همیشه تو فکر دکترا بودم ولی جدی نرفتم دنبالش. خوشحالم که بهش رسیدی و حتما حتما لیاقتش رو داری. پس بقیه شم حل می شه.

سوال خوبی پرسیدی. اول اینکه با تعریف خانم مهفام موافقم.
دوم اینکه به نظر من هم ملاک و تعریف افراد از ازدواج موفق با هم فرق داره و به شناختشون از خودشون و تعریفشون از ازدواج برمی گرده.
خیلی از ماها همون تفکر سیندرلایی رو داریم که با ازدواج همه مشکلات حل میشه و یه عمر خوبی و خوشی داریم.

یکی دنبال یه همراهه که تو زندگی مکمل هم باشن و کمک کنن آدم های بهتر و کامل تری بشن و کنار هم به آرامش برسن.

نگاه اول هر مشکل و مسئله ای رو ناکامی و شکست ازدواج می بینه و دومی، نه.

من خودم چند ماهه ازدواج کردم و زوده بخوام به عنوان یه آدم متاهل نظر بدم.

ولی به نظرم ازدواج با اینکه یکی از عادی ترین و رایج ترین کارهای بشره ولی مثل خیلی چیزهای دیگه دید درستی بهش وجود نداره و به نظرم دوران جدید هم کمکی به بیشتر شدن این درک نکرده.

به نظرم وقتی نگاه درستی به ازدواج و زندگی مشترک نباشه یا وقتی آدم خودش رو هم درست نمی شناسه و نمی دونه هدفش چیه و اصلا هدفی نداره یا وقتی هدف درستی از ادواج نداره و دید درستی به جنس مخالفش نداره، طبیعیه حس خوبی هم از ازدواج نداشته باشه.

مثلا وقتی زن، مرد رو کیف پول ببینه و از اول نگاهش این باشه که مرد رو باید گول زد، باید پنهان کاری کرد، باید هر چیزی رو نگفت، باید براش فیلم بازی کرد، باید پولش رو خرج کرد یا مرد زن رو فقط وسیله ارضای نیاز جنسیش ببینه و بگه نباید به زن رو داد، نباید همه چیز رو بهش گفت، نباید آزادش گذاشت و ..... از این نگاه قطعا ازدواج درستی هم درنمیاد.

به نظرم بخشی از نارضایتی هایی که این روزها خیلی زیاد شده بابت همینه. همه ما از این حرف ها زیاد می شنویم. من هم تا پارسال که مجرد بودم خیلی وقت ها این حرف ها منو به فکر می انداخت و ناراحتم می کرد.

ببخشید طولانی شد.

امیدوارم اگر روزی تصمیم گرفتی با مردی همراه بشی، بهترین و گرم ترین رابطه برات رقم بخوره. :)
پاسخ:
سلام بانو
از کامنت عالی و پرمهرت ممنونم
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.